مرکز اسناد حقوق بشر ایران

شهادتنامه بهرام (مستعار)

 

شهادتنامه بهرام (مستعار)

 

نام کامل: بهرام (مستعار)


سازمان مصاحبه‌کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران
تاریخ مصاحبه: ۲۰ فروردین ۱۴۰۳
مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران


این شهادتنامه بر اساس مصاحبه صوتی با مادر آقای بهرام (مستعار) تهیه و در ۶ پاراگراف تنظیم شده است.

نظرات شهود بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های مرکز اسناد حقوق بشر ایران نیست.

 


 

شهادتنامه

۱. من مادر یکی از قربانیان مهریه هستم. پسرم دوازده سال هست که درگیر موضوع مهریه است. چیزی هم ندارد! همسر سابقش به صورت غیابی ده سال پیش طلاق گرفت. مهریه اش پانصد سکه بود که چهارصد تا را بخشید و صد سکه را نگه داشت. تا قبل از صدور طلاق، متأسفانه پسرم در هیچ کدام از جلسات دادگاه حاضر نشد. فقط یک بار با التماس من برای موضوع تمکین همسرش اقدام کردیم، که پسرم به دادگاه آمد و امضا کرد. رای هم به نفع ما صادر شد و عدم تمکین همسرش را گرفتیم. ولی پسرم نظرش بر این بود که چون بچه دارند، نمی خواهد همسرش را طلاق بدهد. به همین دلیل بقیه جلسات دادگاه را نرفت. در نهایت رای به نفع خانم صادر شد، که توانست با بخشیدن چهار صد تا سکه و نگه داشتن صد سکه طلاق غیابی بگیرد. آن موقع یک پسر پنچ ساله داشتند که من بزرگش کردم. الان ۱۷ ساله است.

۲. همسر سابق پسرم دیگر کاری با ما نداشت تا زمانی که پسرم ازدواج مجدد کرد. بعد از آن، همسر سابقش از سر حسادت مهریه اش را به اجرا گذاشت. حالا حدود چهار الی پنج سال هست که ما را گرفتار کرده؛ هر روز با حکم جلب پسرم به در منزل ما می آید! همان چهار سال پیش، یک بار هم پسرم را جلب کردند و بردند. صبح که پسرم سرکار می رفت، همسر سابقش با مأموران آمد. هر چقدر التماس کردم، کنار نیامدند.

۳. پسرم هفت ماه زندان اوین بود. در دادگاه، همسر سابق پسرم گفت که وی خانه و ماشین دارد. پسرم جواب داد که شما این موضوع را برای قاضی ثابت کن، من مهریه ی شما را یک جا می دهم! از شهرک آزمایش استعلام گرفتم و روی پرونده اش زدم، که پسرم از هفت الی هشت سال پیش تا به الان هیچ ماشینی نداشته است. همین طور استعلام از بانک ها کردم، که پسرم به غیر از حساب یارانه هیچ حساب دیگری ندارد. این ها را انجام دادم که پسرم از زندان خلاص شود. دو شاهد هم به دادگاه بردم، اما قاضی هیچ توجهی به حرف های پسرم نکر‌‌د، که زن و بچه دارد و کلی بدهکار است. سی وپنج تا سکه به عنوان پیش قسط تعیین کردند. درخواست تجدید نظر کردم، که سی وپنج را تبدیل به پنج سکه کردند. پسرم از داخل زندان چندین بار درخواست تعدیل داد، اما رای بر پنج سکه تغییری نکرد. در نهایت مجبور شدیم که پنج سکه را بدهیم که پسرم آزاد شود.  

۴. قاضی ناصر فراقی در شعبه ۲۷۸ مجتمع قضایی شهید مفتح بود. بسیار آدم سخت گیری است. پیش قسط را پنج سکه تعیین کرد و مقرر کرد که هر چهار ماه یک سکه پرداخت شود. اعتراض زدیم که در توانمان نیست، ولی رد کرد. درخواست تعدیل کردیم که زمان پرداخت را بیشتر کنند، که چون همسر سابق پسرم حکم جلبش را داشت و پسرم نمی توانست در دادگاه حاضر شود، درخواست تعدیل رد شد. رفتیم به دادگاه تجدید نظر که گفتند، چون یک بار سی و پنج سکه را به پنج سکه تعدیل کردند اعتراض دیگری را قبول نمی کنند. انگار این قاضی ها واقعاً در ایران زندگی نمی کنند! دریغ از درک شرایط ما!

۵. سکه خیلی گران شده و در توانمان نیست. پسرم در حال حاضر یازده سکه بدهکار است. این اواخر، خانم دومش بچه شان را به دنیا آورد. به دلیل هزینه های زایمان، پسرم نتوانست پس انداز کند که سکه همسر سابقش را بدهد. حالا همسر سابقش حکم جلب دارد، با ورود به مخفیگاه با حکم کلید ساز، و پسرم فراری است. با این همه گرانی یا باید فرار کرد یا زندان رفت! چون پسرم واقعاً در توانش نیست. تا حالا بارها از دست مأموران فرار کرده است. همسر سابقش با حکم جلب سیار آمده و حتی چند بار منزل ما را هم گشتند. چندین بار هم به محل کار پسرم رفتند. اگر پسرم را جلوی زن و بچه اش می گرفتنش، خوار و خفیف می شد! خدا خودش فرجی کند که از دست این قانون خلاص شویم!

۶. چندین بار هم با بزرگترها رفتیم و با خانواده همسر سابقش صحبت کردیم شاید با ما کنار بیایند، ولی قبول نکردند. گفتیم که پسرم پول یازده سکه را ندارد، حالا آن چه که در توانش هست را قبول کنید. پدر و مادر همسر سابق پسرم مانع می شوند. دخترشان هم چشم به دهان آنهاست. آدم های طمع کاری هستند! از طرفی هم می گویند که ما فقط می خواهیم که پسرت را اذیت کنیم! باید این قدر در زندان بماند تا بپوسد! آدم های بسیار بی منطق و کینه ای هستن. حاضر هستند که هیچ وقت رضایت ندهند. عروس سابقم در واقع برادر زاده ام هست. خدا برادر وبردارزاده ام را لعنت کند!

 

 

خروج از نسخه موبایل