مرکز اسناد حقوق بشر ایران

گزارش ۲۱: جلسات استماع دادگاه برای رسیدگی به سخنان شهود، بخش دوم

 

 زندان گوهردشت در ایران. یکی از زندان‏ها‏‏یی که افراد زیادی در تابستان ۱۹۸۸ (۱۳۶۷ ه.ش) در آن اعدام شدند.

عکس: زندان گوهردشت / انسی و متیاس [Ensie & Matthias] (flickr.com) / CC BY-SA 2.0

 

ما در گزارش پیشین خود خلاصه‏‏‏ای ‏از جلسات استماع شهود ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، و ۷ را حضورتان ارائه دادیم. در این گزارش خلاصه‏‏‏ای ‏از جلسات استماع شهود ۸ و ۹ که در روزهای ۲۰ و ۲۲ دسامبر برگزار شدند را حضورتان تقدیم خواهیم کرد. جلسۀ استماع شاهد ۹ در آخرین روز محاکمه پیش از شروع دوران تعطیلات دادگاه انجام شد. جلسۀ بعدی محاکمه در روز ۱۱ ژانویه برگزار خواهد شد.

 

شاهد ۸

دادستان جلسۀ استماع را با طرح این پرسش از شاهد آغاز کرد که وی در کجا و به چه علت دستگیر شده است و در کجا و در چه زمانی دوران حبس خود را سپری کرده است. شاهد به دادگاه گفت که وی را در سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) در سن ۱۹ سالگی به زندان اوین بردند و به حبس ابد محکوم کردند. وی سپس توضیح داد که او را به علت هواداری از سازمان فرقان دستگیر کردند. شاهد شرح داد فرقان سازمانی است که پایبندی شدیدی به ایدئولوژی اسلامی دارد و با جمهوری اسلامی مخالف است. شاهد ۲ سال در زندان اوین بود و پس از آن وی را به زندان قزل حصار منتقل کردند و تا سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۶) در آنجا ماند. سپس وی را به زندان اوین باز گرداندند و در بهمن ۱۳۶۶ (۸۸-۱۹۸۷) او همراه با همبندان خود به زندان گوهردشت انتقال داده شد. شاهد در بهمن ۱۳۶۷ مجدداً به زندان اوین منتقل شد و در اردیبهشت ۱۳۷۰ (۱۹۹۱) از آنجا آزاد شد.

دادستان همچنین در بارۀ وضعیت شاهد هنگام ورود به زندان گوهردشت از او پرسید. شاهد توضیح داد او و زندانیان دیگر هنگام انتقال به زندان گوهردشت در حال اعتصاب غذا بودند. هنگامی که به زندان وارد شدند همۀ آنها تحت محاصرۀ پاسدارها درآمدند که «از همه طرف آمدند» و شروع به ضرب و شتم آنها کردند. پس از آنکه زندانیان را داخل یک ساختمان بردند آنها را مجبور کردند لباس خود را از تن درآورند و آنها را به چند گروه تقسیم کردند. سپس هر یک از این گروه‏ ها‏ را به اتاق‏ها‏ی مختلفی بردند. یک پاسدار به اتاقی که شاهد در آن بود آمد و به زندانیان گفت «اینجا زندان گوهردشته و اینجا باید مقررات رو رعایت کنید و اعتصاب غذاتونو بشکنید.»

در سال ۱۳۶۷ هنگامی که شاهد در زندان گوهردشت محبوس بود، شنید که اعضای سازمان مجاهدین خلق عملیات نظامی «فروغ جاویدان» را آغاز کرده‏‏اند.‏ پس از چند روز زندانیان باخبر شدند که این عملیات پایان یافته است و تلویزیون‏ها‏ را از داخل تمام بندها خارج ساختند. زندانیان مشاهده می‏کردند که وضعیت زندان گوهردشت آشفته است. شاهد همچنین به خاطر داشت که نماز جمعۀ هفتۀ بعد توسط عبدالکریم موسوی اردبیلی، رئیس وقت دیوان عالی کشور، برگزار شد. به گفتۀ شاهد اردبیلی با عباراتی بسیار خصمانه در بارۀ سازمان مجاهدین خلق صحبت کرده و گفته بود «”منافقین” زندانی اعدام خواهند شد».

شاهد همچنین تعریف کرد که در ماه شهریور یا مهر ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) وی در زندان گوهردشت چگونه با متهم روبرو شد. آیت‏الله خمینی در آن اواخر فتوایی مبنی بر مجاز بودن بازی شطرنج و موسیقی صادر کرده بود. بنابراین شاهد از متهم که به بند آنها آمده بود پرسید آیا این بدان معناست که زندانیان هم می‏توانند شطرنج بازی کنند و «آیا این عمل حلال است». شاهد توضیح داد که متهم چطور آنها را مورد تمسخر قرار داده و گفته بود «این برای مردم بیرونه» نه برای آنها.

 

شاهد مورد دیگری از رویارویی خود با متهم در زندان گوهردشت را تعریف کرد. شاهد در شروع برای دادگاه توضیح داد که او ابتدا در سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵) و پس از محاکمه‏‏‏ای ‏که حدود دو دقیقه به طول انجامید به حبس ابد در زندان قزل حصار محکوم شد. حدود یک ماه پس از دریافت حکم مجازات خود، این مجازات به هشت سال حبس تقلیل یافت. سپس شاهد به توضیح وقایع ۱۳۶۷ بازگشت و گفت که او را به اتاقی بردند که متهم در آن نشسته بود. متهم از شاهد خواست که چند برگه را امضاء کند و متهم از متن اوراق مزبور فهمید که حکم حبس او از ۸ سال به ۱۵ سال تغییر یافته است. متهم به شاهد توضیح داد این به دلیل تصمیم آیت‏الله خمینی است. او همچنین گفت «تو دعا کن زنده از اینجا بری … هر زمانی که لازم باشه ما شدت عمل نشون می‏دیم». شاهد اوراق را امضاء نمود.

درست مانند شهود قبل،  شاهد ۸ نیز توصیف کرد که چگونه ملاقات‏ها‏ی خانوادگی پس از دوران اعدام‏ها‏ی ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) ادامه یافت و اینکه ملاقات‏ها‏ در همان سالنی برگزار می‏شد که برای اعدام‏ها‏ی زندان گوهردشت مورد استفاده قرار گرفته بود. شاهد به دادگاه گفت که علاقه ندارد راجع به این خاطرات صحبت کند زیرا این بخش تلخ ترین دوران حبس یازده سالۀ وی بوده است. شاهد فوق گفت تنها دلیلی که سبب می‏شود وی در این باره صحبت کند این است که او می‏خواهد بگوید که ناصریان و حمید عباسی در آن زمان [در آنجا] حضور داشتند. شاهد خاطراتی را از دیدار با مادرش تعریف کرد و اینکه او چگونه سعی داشت به مادرش خبر بدهد که آنها دوستانش را در همان اطاقی که آنها در آن بودند، اعدام کرده‏‏اند.‏ «رفتار ناصریان و حمید عباسی در واقع مثل فرماندهان جنگی بود که پیروز  شده بودند و روی اجساد بقیه داشتند قدم می‏زدند و سان می‏دیدند.»

تیم وکلای مدافع متهم در طرح سؤالات خود از شاهد، بر روی آنچه که آنها ناهمخوانی‏ها‏ی میان اظهارات شاهد در دادگاه و بیانیۀ وی به پلیس سوئد می‏پنداشتند، تمرکز کردند. وکلای مدافع متهم همچنین کتاب‏ها‏یی را مطرح نمودند که توسط شاکی ۱ نوشته شده بود و پرسیدند آیا شاهد آنها را مطالعه کرده است یا خیر. شاهد گفت که اکثر آنها را خوانده است زیرا او شوق زیادی به مطالعۀ کتاب دارد.

 

شاهد ۹

دادستان بازپرسی خود از شاهد را با پرسیدن این سؤالات آغاز کرد که شاهد در کجا و چرا دستگیر شده است و در کجا و در چه زمانی دوران حبس خود را سپری نموده است. شاهد به دادگاه توضیح داد که وی را در مهر ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) به زندان اوین بردند و به پنج سال حبس محکوم نمودند. او به علت فعالیت‏ها‏یش در شاخۀ اقلیت سازمان فدائیان خلق که یک سازمان مارکسیست – سوسیالیست بود دستگیر شده بود. همسر وی نیز [در این زمینه] فعال بود و به همراه وی دستگیر شد. در هنگام دستگیری آنها فرزندشان دو هفته سن داشت. شاهد حدود سه سال را در زندان اوین سپری کرد و سپس در ماه بهمن ۱۳۶۲ (۱۹۸۴) به زندان قزل حصار منتقل گردید. پس از آن در سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۶) وی را به زندان گوهردشت منتقل نمودند و او تا شهریور ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) که وی را به اوین بازگرداندند، در زندان گوهردشت باقی ماند.

دادستان سپس از این شاهد در بارۀ بندهایی از زندان گوهردشت که وی در آن محبوس بوده است پرسید. شاهد فوق از جای خود برخاست و به طرف ماکت زندان گوهردشت رفت تا این بخش‏ها‏ را نشان بدهد. متهم هم از جای خود برخاست تا به آنچه شاهد نشان می‏دهد نگاه کند، اما فوراً یکی از نگهبان‏ها‏ی دادگاه بازوی او را گرفته و او را محکم سر جای خود نشاند. متهم با تعجب گفت که «من باید متوجه بشم ایشون چی میگه». قاضی زندر پاسخ داد که درست است و متهم می‏تواند بایستد.

دادستان سپس از شاهد در بارۀ وضعیت زندان گوهردشت در ماه شهریور ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) پرسید. شاهد پاسخ داد که تا آنجا که او به خاطر می‏آورد، زندانیان آخرین ملاقات‏ها‏ی خانوادگی خود را در تیر ماه برگزار کردند که حدوداً دو هفته پیش از شروع اعدام‏ها‏ی گروهی بود. او توضیح داد که زندانیان احساس می‏کردند که فضای آنجا تغییر کرده است.  «حضورشون بارز بود. متوجه می‏شدیم که اونجا هستن. دقیقاً هم به خاطر این بود که توی ما وحشت به وجود بیارن.» شاهد همچنین شرح داد که آنها دیگر تلویزیون نداشتند اما می‏توانستند از طریق رادیویی که در راهروی اصلی زندان بود به رادیوی جمهوری اسلامی گوش فرا بدهند. در این مرحله زندانیان دیگر اجازه نداشتند یکدیگر را در حیاط زندان ملاقات کنند اما با استفاده از مورس، اطلاعات را بین بندهای زندان به یکدیگر منتقل می‏کردند.

شاهد سپس واقعه‏‏‏ای ‏را تعریف کرد که در شهریور ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) در زندان گوهردشت اتفاق افتاده بود. شاهد برای دادگاه توضیح داد که نگهبان‏ها‏ ناگهان به بندی که او در آن بود هجوم آوردند و تمام زندانیان بند را با خود آوردند. ناصریان و لشکری در میان این نگهبان‏ها‏ بودند و لشکری کسی بود که شاهد فوق را با خود از بند بیرون آورد. هنگامی که زندانیان در داخل بند منتقل می‏شدند آنها را یک به یک به اتاقی می‏بردند. پس از ورود به اتاق به زندانی دستور می‏دادند چشمبند خود را بردارد. وی در داخل اتاق ناصریان و نیری و دو تن دیگر را دید که بعداً متوجه شد آنها پورمحمدی و اشراقی بوده‏‏اند.‏ ناصریان به آنها گفت که شاهد شخصی است که هنوز به باورهای خود معتقد است و «این [تو درگیری‏ها‏شون شرکت داره و] بهشون خط می‏ده». اشراقی توضیح داد که آنها – افرادی که در اتاق هستند – هیئتی می‏باشند که وارد زندان گوهردشت شده‏اند «برای تفکیک زندانی‏ها‏ و جدا کردن زندانی‏ها‏». این هیئت از شاهد سؤالاتی در بارۀ خانواده‏اش پرسید. آنها متوجه شدند که نام خانوادگی این شاهد متفاوت است و از شاهد پرسیدند که آیا پدر وی مسلمان بوده است. شاهد توضیح داد که او از خانوادۀ مسلمان نیست و آنها ارمنی هستند. سپس با وجود آنکه شاهد گفته بود چیزی از دعاهای خودشان نمی‏داند، نیری به او گفت که از دعاهایشان بخواند.

روز بعد پس از آنکه او را نزد هیئت مرگ حاضر کردند، وی را به سلول دیگری بردند که در آن چهار زندانی دیگر نیز نگهداری می‏شدند. در نتیجۀ مبادلۀ اطلاعات بین این زندانیان آنها متوجه شدند که اعدام‏ها‏یی در حال وقوع است. زندانیان در میان خود گفتگو می‏کردند که آیا باید با خواندن نماز موافقت کنند یا خیر: «یا اینکه احتمالاً همۀ ما رو مجازات خواهند کرد». شاهد به آنها پیشنهاد کرد که باید از خود مقاومت نشان بدهند و ببینند مدیریت زندان تا چه اندازه بر آنان فشار می‏آورد. بنابراین تمام زندانیان داخل اطاق موافقت کردند که مقاومت نشان بدهند. صبح روز بعد ناصریان همراه با چند پاسدار وارد سلول شاهد فوق شده و پرسید آیا آنها قبول می‏کنند که نماز بخوانند. دو تن از زندانیان درون اطاق گفتند قبول می‏کنند. «واقعاً وحشت و اینجور چیزا خیلی حاکم بود، … ترسیدند». اما شاهد و دو زندانی دیگر که با این سرکوب مذهبی موافق نبودند را از اتاق بیرون برده و به راهروی دیگری خارج از سلولشان منتقل کردند. شاهد توصیف کرد که چگونه وی را در حالی که چشمبند داشت به یک تختخواب بستند. او صدایی را بالای سر خود شنید که گفت: «خدایا می‏زنم به خاطر رضای تو» و در این حال پاسداری شروع به زدن ضربات شلاق بر کف پای وی کرد. به کف پای شاهد فوق ده ضربه شلاق زدند به طوری که کف پای وی شکافته شد. پس از اتمام شلاق زدن، پاسدار به وی گفت که باید در طول اتاق راه برود. «معمولاً این کار رو می‏کردند چون خون مردگی وارد رگ‏ها‏ نشه». در حالی که شاهد و یکی دیگر از زندانیان را به اتاقشان می‏بردند، آنها دوباره با یکدیگر گفتگو کردند که آیا قادر خواهند بود به مقاومت خود ادامه بدهند، زیرا این شکنجه هر بار که موقع نماز خواندن بود تکرار می‏شد. در همان روز یک بار دیگر بر کف پای مجروح شاهد و هم سلولی‏اش شلاق زدند. هنگامی که وقت نماز عصر شد هر دو قبول کردند که نماز بخوانند و در نتیجه آنها را به حال خود گذاشتند. «قصدشون شکوندن ما بود که فعلاً تا اینجا موفق شده بودن».

سپس تیم وکلای مدافع متهم به مدیریت دنیل مارکوس (Daniel Marcus) بازپرسی از شاهد را آغاز کرد. این بخش از جلسۀ استماع بر روی مقاله‏‏‏ای ‏تمرکز داشت که شاهد در بارۀ اعدام‏ها‏ی گروهی سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷) نوشته بود و در سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲) در مجلۀ ایرانی «کار» به چاپ رسیده بود. وکلای مدافع به این مطلب اشاره کردند که شاهد چندین نفر از مدیران زندان را نام برده بود که در آن میان نام‏ها‏ی ناصریان و لشکری نیز وجود داشت. اما او از متهم نامی نبرده بود. شاهد پاسخ داد که او در آن مقاله قصد نداشته نام تمام افراد را ذکر کند.

 

گزارش آینده

ما در گزارش بعدی خود خلاصه‏ ها‏یی از جلسات استماع شهود ۱۰ و ۱۱ را که در روزهای ۱۱ و ۱۲ دسامبر برگزار شد، حضورتان ارائه خواهیم کرد.

خروج از نسخه موبایل