Aadel Collection
Pourzand’s “Security Scenario” Won’t End with his Death
6 ( ٥1۵ وه ٥
:.: ٠ اممثک
بر< «فنئمار در<خنبارببک فرارقرفنه امسز
سناریوی امنیتی)اسیامک بورزنه
که با مرگ او پایان فخواهه یافت
سیامک بورزنا در آستانه مرگ است زندانبانان اورا نگه داشته اند تا بمیرد و(سرارپرونده خود را
به گور ببود زبان باز کردن بور زند دهنی فاش شدن آ نخه در زندانهای مذفن سازمان اطلاعات
موازی می گذرد و روش هایی که بکار گرفته میشود تا زندانیان به اعتراف بیادنا وسخنان بازجریان
وصل به کیهان شریعتمداری و بیت رهبری را تکرار کنند
اصل ماجرا تازه نیست وبه دهه رلا بر میگردد محمد علی عمویی از بازماند گان آن سالهای خوذین
که باند سعید امامی سدستم اعتراف گیری را در ~مموری فوپای اسلثهی نهادینه کرد، تمامی این
روش مخوف بازجو یی را در یک جمله خلثصه میکند
ه)متهم فباید ذقط اطلا عات مود را بد هد ، او باید ا ٠ حه را در فی هن بازخو از ٠ یش نقش شده بعنوان
اعت 1 ف ر وی کاغذ بنویسدو سپس ~ر مصاحبه تلویزیونی بر زبان بیاور~ ه،
عزت اله محابی در تازه ترین ه صاحبه خود بر سخنان عمویی صحه میگذارا و بعنوان کسی که
گرفتار سازمان امنیت موازی شده از روش های )) واگردانی (( پرده بر مید(رد اکنون نوبت تربانی
دیگری است ٠ سیامک بور زند که ماجرای او ماجرای دکی از مهم ترین پرونده های اخیر شکنجه
واعتراف است پرونده ای که درآن بیرمردی لا 7 ساله طعمه شد تا پرونده های ساخته شده در
روزنامه کیهان که مقر فرماندهی و تنور یک سازمان اطلاعت موازی است ، به اعتراف تبدیل شده و
زمینه حذف دگراندیشان در سطح وسیعی فراهم آید شاید مومتر از آن، با فراهم آوردن فهرستی از
کسانی که گویا سلطنت طلب هستنا و ضرورت پاکسازی آنها، عامطن و ماموران واهمی اما ماسک
دار مازمانهای اطلاعاتی خارجی بتواننا با خیال آسوده دنبال کار خود را بگیرند مامورینی که از
سالها مپش در انواع واقسام ارگانها جا سازی شده اند و قدو به قدم نه شه های خود را پ یش می برند
) بهزاا نبردی در نطق خداحافظی اش از مجلس به فمین )شاره دارد (
از پرونده پورزند اطلاعات زیر در دست است و آن را باید داذست و بازگو کود تا تصور فکنند با
موک پورزند همه انچه که با او کردنا درخاک خواها خفت
اواتر آیبائز ر 9 ر ا ، قر ناز زق یتجاه و چتد ساله از خانه تود در قپایاق سهر وردی) قرح
وو ..م_~__
30٩٩ ا 20 ا 4
-( ٦ . ۵ ،دد ۵۶ و 4٥7 م ا 11۵۶۵ ا،و ۵ (!>) 8 ) 1 لاا< ۵ ،.(،دلکا، ۵ .~اا:ه اد)
6 (ه ) ،و ٥۵
سابق( بیرون آمد تا مک هر روز برای خود وهمسرش نان سنگک تازه بخرد مامورین
سازمان امنیت موازی منتظر او بودنا می دانستنا این روز پاییزی اغاز ماجرای تازه ای
است. یک خیابان پائین تر اتومبیلی کنار فرناز ایستاد و او را صدا کرد. فرناز بطرف اتومبیل
رفت. یکی از سر فشینان اتومبیل از صندلی عقب مپااه شد و ادرسی را که روی کاغذ نوشته
شده بود را به او نشان داد فرناز عینکش را زد تا آدرس را بخوانا و متوجه نشد که دو
مرنشین دیگرهم پیاده شده اند، نگاهی به اطراف انداختنا و در یک لحظه دستهایثی را گرفتنا و
او را از زمین بلند کردنا فرناز وقتی بخود آمد که اتومبیل استیننن حرکت کرد و پرده مایش
کشیده شده بود ٠ ستی دهان او ر. کرفت بتویی روی سرش کشیده ثد و صدای خشنی فریاد زد
. ~ات در نیاا زنیکه ج قمار باز
فرناز به گریه افتاا فکر می کرد میخواهنا به او تجاوز کنند و یا پولهایشر را بدزدنا
اتوموبیل که به سرعت می رفت، سرانجام ایستاد در اتومبیل باز شد و فرناز رابه پایین هل
دادن بو هوز روی سرلی بود . او را وارد واهرویی کرد) و کوشا ای شا 1 )
. بتمرگ تا اقای قاضی تشریف بیاورنا . . . .مملکت قانون دارد
فرناز زیر پتو نشسته بود و به کلماتی که شنیده بو ۶ فکر می کرد. نفهمید چقدر گذشت تا کسی
بالکد به بایش ن د
کسی بشو را از سرش کشید واو را به داخل اثاثی هل داد مردی که پشت مپز نشسته بود به او
فرنان نشست بعد ها که .ن یبماوستان بیرون .مد و (ن مود وا دو تلوین یون ~ید توانست به جایش
بپاورد . ثاضی ظفرثندی
. دیشب کجا بودی؟
اپن اولین ببی سش قاضمی بود
فرناز به یاد آورد که شب قبل در خانه خواهر سیامک ببی وزند در خیابان عباس آباد بوده و با چند
ه ٩ ه)ا 2٩ اه
پیرزن دیگر رامی بازی کرده اند، کاری که سالهای دراز می کردنا
فمین ها را هم گفت و فکر کرد تمام شده
فرناز رابه سلول بر گرداندنا. در حا لیکه او داشت در سلول قدم میزد و سعی میکرد بفهمد چه
شده، مامورین داشتنا با حکم ثاضی مرتضوی خواهر ٩7 ساله پبررزند را به عنوان کشف
قمارخانه میگشتنا و انبار خانه را که محل نگهداری آرشیو مورزند بود تخلیه می کردنا آنها بر
گشتتد و فرناز را دوباره به اتاق قاضی صدا زدنا. این بار بازجو یی با یک کشیده اغاز شد و
چند ساعت بعد قاضی داشت اعترا فات فرناز را میخوانا اواعتراف کرده بود سالها ست با
سیامک پورزند رابطه جنسی دارد
فرناز بعدها گفت ٠ من می خواستم به خانه ام برگردم و قاضی قول می داد کمکم کند و ثدم به
قم او چیزها یی را می گفت و من هم می نوشتم
فرنازا نجه را قاضی خواست نوشت و فکر کرد به خانه اش می رود قاضی قول مساعد داد او
رابه سلول فرستاد ساعتی بعد دو زن چادری آمدنا و فرناز را بردنا فکر کرد به خانه می رود
، اما خود را در حمام یافث حمام؟ خواهرها گفتنا باید غسل کنی
مخسا ،؟
بله قبل از اجرای حکم غسل واجب است
حکم؟
فواهرها خندیدند ٠ بله حکم زنا معلوم )سز ابگر سنگسار مسلمان که هستی؟
که او را غسل دادند و کفق بو شاندند و به حیاط آوردنا صحنه سنگسار آماده بود فرندق فقط
جیغ می کشید گریه می کرد وکمک می خواست قاضی ظفر قندی آن فرشته ای بود که قول
کمک داد و او را به سلول بر گردانا. حاصل این صحنه نمایشی همان چیزی بود که برای
6 ( ٩4۵ ی ٩۵
ص دانستنا زن بیچاره حتی به شوهرش هم ماجرا را نخواهد گفت فرناز از خانه به بیمارستان
رفت و سه ماه در آنجا ماند تا توانست سطمت روحی خود را بازیابا زن بیچاره راز دل را پیش
بزشک معالج کشود و با چشمان کشوده از ثرس از او خواسث که راز را بیش خودش هم ثکرار
فرناز نمی دانست هر رازی سرانجام فاش می شود و آن پزشک بعد از خرج از ایران خانواده
پورزثد را ۵ ر جریان می گذارا
همان شب، سیامک پورزند در خانه خواهرش میهمان داشت و با تعجب به میهمان خود می گفت
که آنجا را بعنو(ن قمار خانه و از طوف اداره اماکن بازرسی کرده اند و با گرفتن تعهد از
ساعت ر ٦ شب میهمان خداحافظی کرد و سیامک برسم همیشه برای بدرقه او به خیابان امد
میهمان که رفت ، چند نفر از تاریکی بیرون آمدنا و یکیشان پورزند را صدا زد سیامک جلو
رفت آن مرد گفت که از اداره اماکن هستنا و چند سوال دارنا پورزند اعلشم آمادگی کرد، اما
بورزنا از مامورین خواست که چون دمپایی به پا دارد و دارو هم مصرف می کند اجازه بدهنا انها
را از خواهرش بگیرد آنها موافقت کردنا پورزند کفش و دارو را کرفت و با مامورین رفت سوار
اتومبیل شدنا چند دقیقه بعد باید می رسیدنا. اداره اماکن با خانه خوا هرس فاصله زیادی فداشت وارد
خیابان اصلی که شدنا یکی از مامورین گفت
- س تو پر ۶ نین، پائین تر. بچسب به صندلی مالا شدا
کسی هم بتویی روی سرش اند اخت راه کلولانی بود پسر به اداره اماکن ذمی وفتند خپلی طول
کشید تا اتومبیل ایستاد معلوم بود از پستهای بازرسی رد می شدنا از مکا لمات می تواذستی بفهمی
وارد یک محیط ذظامی شده ای یا پادگان ی شرت آباد بود یا ستاد کل نیروی انتظامی دشت ه یدان
ونک اتومبیل از پستهای نگهبانی که رد شد بازهم فاصله ای را رفت تا ایستاد
در بزکی بارشد و اتومبیل داخل شد و توقف کرد ببی وزند را پتو به سر پیاده کردنا. هنوز دمپایی
بایش بود بعد ها متوجه شد میدانگا هی کوچکی است که سه در به آن باز می شود صر دری یک بند
پشت خودش دار 1 و اتاقهای بازجو یی هم در فمین میدانگا هی است. در روزهای بازجو یی متوجه شد
همه دیوارها را با وسایل صدا گیر پوشا نده اند تا صدای فریا 1 زندانیانی که شکنجه می شدنا به بیرون
فرسد پورزند را بردنا و دری را باز کردنا و او را به داخل هل دادند خپلی سرد بود نمی فهوید
چرا چشمهایش که به تاریکی عادت کرد فهمید او را به سردخانه اندان ته اند داشت یخ می زد
٥١2012004
5۵٤6 ، ٥ د(
ناگهان در باز شد و دستی او را بیرون کشید . بپتریس روی سرش انداختنا وبردند . داخل اتاق شد گرم
بود صدای آشنایی شنید صدای مهر انگیز بود بعد صدای آزاده اخترش آمد که داشت با دختر
دیگرش لیلی حرف می زد . خو شمال شد خانوده اش آمده اند. حتما آزادش می کنند اما صداها دطع
شد بعد صدای کریه آزاده را شنید نمی فهمید چه خبر است در باز شد و کسی که ذقاب به صورث
داشت ، مدایش زد او را بیرون کشید و پتو روی سرش اند اخت و برد باز دری باز شد و بیرمرد
ر ٧ ساله خود را در سرد خانه یافت
این بار حتما می مرد اما بازهم در آخرین لحظه در باز شد باز پتو بر سرش انداختنا و بردنا و در
واهرویی پشت دری نشاندنا چه چیز تازه ای در انتظاوش بود؟ یکی آمد. پتو ر( از سرش کشید
. بالا رو فیگا نکن بروتو دادگاهه
تو رفت سلشم کرد . مردی که بعدا دانست قاضی ظفردندی است او وا با مهربانی دعوت به فشرستن
کرد و گفت بر ایشر چاپی بیاورنا بعد گفت ٠ فردا صبح دادگاه دار ید ایذمم پرونده دشریف ببرید
مطالعه کنیا صبر کرد تا بور زند مپای گرم را فوشید بعد به پشت میز صد ایشر کرد و گ فت ٠ این
پرونده بفرمایید
پتو روی سرش نینداختند مامور جوانی که لباس شخص به تن داشت او را از کنار ردیف سلولها رد
کرد و به سلولی برد در را بست و رفت دار وهایش توی سلول بود چراغ روی سقف روشن بود
سلولی بود بی پنجره فشرست و پرونده را بازکرد ی کس فرناز بود با چادر و اعترا فات او. حکم
سنگسار تقاضای عفو نفهمید چقدر طول 5 شید که در سلول باز شد و ممد ایش زدنا ذکر کرد در
دادگاه از خودش دفاع میکند اورا به داد گاه بردنا همان اتاق قبلی فقط تعداد صندلیها زیاد شده بود
فمینکه نشست ، در باز شد و تعدادی زن چادری تو آمدنا و ردیف ی قب نشرستند دادگاه شروع شد
قاضی ظفر قندی برسید
. پرو ٠۶ وا خوا دید؟ دفاعی د ارید؟
بور زند بلند شد و گفت که فرناز دوست خواهر دوست و در عمرش دو بار بیشتر او را ند ید ٠ و در
حضور خواهرش ونمی دانا چرا این حرفها را زده
- من می دانم چرا زده در صورت لزوم خودش هم برای شهادت می آید تازه آن یکی نیست همه
این خواهرها اینطور شکایتی دارنا
بور زند بی اختیار بر کشت وآنها را نگاه کرد چادرهایشان را محکم گرفته بودنا و فقط یک چشمشان
معلوم بود. بورزنا بعد ها از زندانیان دیگر شنید که این زنهای بد کاره ای هستنا که برای سیستم کار
می کنند و شهادت می دهنا و در صورت لزوم قاضی دست زد روی پرونده های روی میز
وگفت ٠ می خو اهید اینها راهم مطالعه کنیا؟
این آغاز به انجامی رسید که سازمان اطلاعت موازی می خواست پورزند وقتی ت سلیم شد پا به
2004 ا 20 ا 4
٦٠ ( 1 ا. ۶۵ د(، ٥ م)> ۵٥ »!لا ۵ ا ؟!.وبه م ١ ) 8 ) )لاه،.( ٠ <ل«،م.~اا:م() ٠ )
6 (ه 6 ،ود(
دامی گذاشت که فقط با مرگ می توانست از ان رها شود
بعد از تسلیم بود که فهمید آن مداهای افراد خانواده اش یک نوار صوتی مونتاژ شده بود و این روش
شکنجه رایج اطلاعات موازی است هر یافت که ونیسر بازداشتگاه یک آخوند جوان است که همه
شدیدا از او حساب می برند آخوند جوانی که کتک می زند ، فحش میدهد ومی کویا فقط
اژاثا فرمان می گیرد و بس
ورزنا می دانا که برو نده های کیهان را چگونه برای بازنویسی بعنوان اعتراف جلویثی گذاشته اند
می توانا بگوید چند بار صدای حسن شایانفر را شنیده و نقش او در اداره بازداشتگاه مخنی را
برملا کند بور زند می توانا بگوید که قاضی ظفر قندی یک از سه ذفر سر بازجوی اطلاعات موازی
است. می توانا شهادت بدهد که و 5 یل اسخیری او دکی از بازجریان بود. پورزند اگر بتوانا حرف
بزند خواها گفت در دیدارش با سفرای خارجی چه گذشت و او مب بور بود کدام اطلاعات دلخواه
بازجریان رابه آنها بدهد و با اینحال چه کرد که سفرا حرفشر را باور نکردنا. بور زند اگر حرف
بزند خواها گفت به لیکابو چه گفت. او از راز زندان مخوف مخنی پرده بر خواها داشت و خواها
گفت یکی از مهمترین رونده های امنیتی حند سال اخیر چگونه شکل کرفت و رهبر جمهوری
اسلثهی مستند به فمین شکنجه ها و اعترا فات خطاب به نمازگزاران تهران و در توجیه بستن
روزنامه ها و زندانی کردن روزنامه فگاران گفت ٠ ایدید من حق داشتم، یورش فرهنگی بود!
جنایتکاران وصل به دفتر ر مبری نمی خواه ند این اسرار فاش شود بور زند حالا برای اذما یک
خطر است برای فمین هم تدارک مرگشر را دیده اند در بیمارستان دولتی! قرار بود به بیمارستان
بقیت اثه سپاه برده شود، زیر بار فرفت و اکنون در بیمارستان ´´مدرس´´ بستری شده است. پیکری از
توان باز مانده، با چشمانی که هنوز باز است و زبانی که هنوز در دهان می گردد و آنها )ین هر سه
را می خواهنا بگیرند، ببندنا و ببرنا!
بازگشر په صلحه او~
2004 ا 20 ا 4






