شهادتنامه حمید (مستعار)

شهادتنامه حمید (مستعار)
نام کامل: حمید (مستعار)
سازمان مصاحبهکننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران
تاریخ مصاحبه: ۲۱ فروردین ۱۴۰۳
مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران
این شهادتنامه بر اساس مصاحبه صوتی با آقای حمید (مستعار) تهیه و در ۲۴ پاراگراف تنظیم شده است.
نظرات شهود بازتابدهنده دیدگاههای مرکز اسناد حقوق بشر ایران نیست.
شهادتنامه
۱. حمید (مستعار) هستم. چندین مدرک دانشگاهی در رشته های مختلف دارم.
۲. ما در نسلی بودیم که شاهد تحول جامعه بود؛ زن ها با چیزهایی آشنا شدند که پیش از آن آشنایی ای نداشتند. به صورت مثال، زن ها دو دهه پیش می ترسیدند که مردها آنها را طلاق دهند اما الان دقیقاً برعکس شده و مردها می ترسند که زن ها چنین اقدامی کنند. دیگر قبحی نیست؛ در گذشته اگر خانمی مطلقه می شد شرایط خیلی سختی داشت. به طور مثال، در عروسی ها راهش نمی دادند، می گفتند شگون نداره! مردم چنین تفکراتی داشتند، اما الان از هر سه ازدواج دو تای آن منجر به طلاق می شود. در روزگار ما انگار زن ها بیشتر رغبت به جدایی دارند. من خیلی ها را دیده ام، که حتی حاضر شدند مهریه شان را ببخشند اما طلاق بگیرند. یکی از دوستان می گفت که آرایشگاه های زنانه و چشم و هم چشمی و این مسایل هم فوق العاده تاثیرگذار بوده است. من نمی خواهم همه تقصیرها را گردن خانم ها بیندازم. آقایان هم در جاهایی مقصر هستند، ولی این مسائلی که گفتم شدت آن را بیشتر کرده است.
۳. با قاضی ای صحبت می کردم، می گفت زن های ما تا قبل از این که وارد دادگاه شوند خیلی زن های خوبی هستند. متأسفانه مسیر قضایی ما به این قضیه کمک می کند؛ وقتی یک زن وارد دادگاه می شود مسیری مشابه یک مرد ندارد. این مسیر ای بسا باعث تشدید اختلاف می شود، چون یک سری وکلا و کارشناس های حقوقی آن جا هستند که در بحث مهریه و نفقه و غیره ذینفع هستند. این که پرونده ای را بگیرند ذینفع هستند و به این ترتیب آتشی درست می شود. به راحتی می شود درس حقوق خواند و تعداد این وکلا هم از یک حدی بیشتر شده است. اگر در مورد مهریه توافقی بین زوجین شود، این وکلا هم درصدی می گیرند. رقم دقیقش را نمی دانم. ۱۰ سکه به طور مثال اندازه درآمد یک یا دو سال یک مرد است. آن وکیل قطعاً انگیزه برای این کار پیدا می کند. این موارد را دیده ام. خانم هایی که ظاهرشان قشنگ است، اگر از روز اول آخر این مسیر را بدانند، خیلی هایشان این کارها را نمی کنند. مشکلات در همه زندگی ها هست و آستانه صبر خیلی پایین آمده است. ولی مسیر این طور شده است، که ببخشید من این اصطلاح را به کار می برم، بوی کباب به دماغشان می خورد ولی در واقع خر داغ می کنند!
۴. از روز اول خیلی تلاش کردم که اختلاف با همسرم به جدایی کشیده نشود. ولی وقتی با او صحبت می کردم، انگار داشتم با کسی حرف می زدم که از من هشت میلیارد تومان پول طلب دارد. شما وقتی از یک نفر هشت میلیارد تومان می خواهد، می توانید با او محکم صحبت کنید. او توقع دارد که هر چه بگوید درست است. مثلاً می گفت، من هشت میلیارد تومان می خواهم، شما چهار میلیارد تومان بده و برو! بهش گفتم دوست داری که این مسیر را بروی!؟ دادگاه مسیری نیست که برنده داشته باشد. هر دو طرف بازنده هستند. چه شما از من مهریه بگیرید و چه کل آن را ببخشید، ما باختیم چون بچه مان آسیب می بیند. اصلاً این مسیر برنده ندارد. شک ندارم که اگر میزان مهریه اش پایین بود، الان سر خانه و زندگی مان بود. مهریه اش ۳۵۰ سکه بود. بعد از ۱۲ سال زندگی مشترک، برای مهریه اقدام کرد. یک منزل جدا برای خودش گرفت و در دادگاه گفت که شرط این که به خانه برگردد این است که خانه را به نام وی کنم و به او حق طلاق بدهم. قبل تر، وقتی که با هم خوب بودیم، یک ماشین به نامش کرده بودم. الان شش سال است که جدا هستیم و در این مدت ۴ سکه به او داده ام.
۵. زمانی که همسرم خانه را ترک کرد، شش نامه تمکین دادم و ایشان هر شش بار محکوم شد. متأسفانه برخلاف سکه که قدرت اجرایی دارد، درخواست تمکین ندارد. اگر زنی تمکین نکند، هیچ کاری نمی توانید بکنید. ببخشید این طور می گویم، من حتی اگر زنم را با یک مرد غریبه هم ببینم، باز هم کاری نمی توانم بکنم. یعنی مسیرش این قدر طولانی است که اگر بخواهی موضوع را اثبات کنی، در عمل کاری نمی توانی بکنی. اما کافی است که سکه را ندهی. حکم جلب می گیرند و هر جایی که هستید، شما را به زندان می برند و تا سکه را ندهید آزاد نمی شوید! حکم جلبی که در مورد مهریه می دهند، حق ورود به مخفیگاه هم دارد. در حالی که حکم جلب هیچ بدهکار مالی دیگری این طور نیست. قدرت اجرایی ای که مهریه دارد بقیه چیزها ندارند.
۶. همسرم برای به اجرا گذاشتن مهریه اش به اداره ثبت احوال رفت. در ابتدا ۵۰ سکه را به اجرا گذاشت. این که همه مهریه را یک جا به اجرا نمی گذارند، این اواخر رایج شده است. مهریه را بخش بخش می کنند. این باعث می شود که هزینه اش برایشان کمتر شود. بعضی ها این وسط دوبار این کار را می کنند و خیلی هم موفق نمی شوند. اول ۵۰ سکه را می گذارند و بعد که تمام شد، ۵۰ سکه بعدی را می گذارند و دوباره از اول حکم توقیف می گیرند که اگر این وسط پولی در حساب مرد باشد بتوانند بگیرند. همسرم ۵۰ سکه را به اجرا گذاشت و بعد دادگاه تشکیل شد. نه خانه ای و نه ماشینی به نامم بود و نه حسابم را کاری کرده بود. البته همسرم ادعا می کرد که من درآمدم زیاد است، ولی نتوانست ثابت کند. چون هیچ چیزی نداشتم.
۷. مسیر دادگاه، مسیر بدی است. داشتیم زندگی مان را می کردیم. من آدم بسیار آرامی هستم، ولی البته زود هم عصبانی می شوم. می دانستم که همسرم به دادگاه می رود، اما از جزییات خبر نداشتم. حالا که به عقب بر می گردم متوجه می شوم. مثلاً شب ها که به خانه بر می گشتم، همسرم موضوعی را طوری مطرح می کرد که من عصبانی شوم. چون واکنش من را می دانست. می گفتم نکن و مثلاً یک کبودی روی دستش ایجاد می شد. البته بعد سریع آشتی می کردیم. ولی همسرم فردا به پزشکی قانونی و دادگاه می رفت و شکایت می کرد. البته خودش هم بعد منع تعقیب می گرفت و انصراف می داد، اما نامه پزشکی قانونی را در هر حال می گرفت. به این ترتیب، در طی چند ماه دو نامه گرفت. فکر می کنم که به وی گفته بودند اگر طلاق می خواهی باید چندین نامه داشته باشی. این مسیری بود که ایشان رفت. یک روز بعد از صبحانه که داشتم از خانه بیرون می رفتم، ناگهان من را خواستند. این در حالی بود که با هم خوب بودیم و حتی طبق روال هر روز روبوسی کردیم و از خانه بیرون آمدم.
۸. از شورای حل اختلاف زنگ زدند، که من به آن می گویم شورای تجدید اختلاف! گفتند از شما شکایت شده. گفتم داستان چیست؟ گفتند بیا شعبه میفهمی! رفتم آن جا و دیدم که همسرم هم آن جاست! یک خانمی هم بود. شاید الان مهم نباشد که همسرم کجاست، ولی آن موقع اصلاً دوست نداشتم که زنم را در دادگاه ببینم. اصلاً نمی دانستم که داستان چیست. در آن لحظه که تازه رسیده بودم و از هیچی خبر نداشتم، همان خانم گفت آقا چرا زنت را می زنی؟ این گناه دارد! این بدبخت است! که من خیلی عصبی شدم و گفتم چی دارید می گویید!؟ خانم دهنت را ببند! من اصلاً نمی دانم چی داری می گویی!
۹. آن خانم رئیس شعبه شورای حل اختلاف بود. بعد که خانه آمدیم، دیگر واقعاً دعوا و درگیری شدید شد. تا آن لحظه ایشان چهار یا پنج نامه پزشکی قانونی داشت و من اصلاً روحم هم خبر نداشت که چه اتفاقی دارد می افتد. خلاصه ایشان رفت و چون نامه پزشکی قانونی داشت، من هم به پرداخت نفقه و هم طلاق محکوم شدم. بعد یک دادخواست نوشتم و به طلاق اعتراض زدم. حق طلاق را ایشان می توانست بگیرد که خدا را شکر لغو شد. تمکین هم گفتم برایش خانه آماده می کنم و دیه اش را دادم. از این جا مسیر دادگاه عوض می شود. یعنی هر چیزی که خانم روز اول گرفت که گرفت. اگر نه، دیگر گرفتنش از مرد سخت می شود. همچنین برای مرد، یعنی هر چیزی که توانستید از خود دور کنید آن موقع انجام دادید، اما بعدش دیگر سخت است. هر دو طرف قضیه آن جا هر کار و محبتی که به هم کردند، کردند!
۱۰. اگر زنی همان موقع که داخل خانه مشترک است، بدون این که شوهرش بفهمد به اداره ثبت برود و حکم توقیف را بگیرد که گرفته، ولی اگر از این مرحله گذشت، مرد می تواند یک قولنامه بنویسد و بگوید که مالم را فروختم. قولنامه باطل نمی شود. به طور مثال، ما قولنامه ای برای شش ماه پیش می نویسیم که من این خانه را فروختم و پولش را دریافت کردم و یک وکالت هم به آن طرف دادیم و آن طرف یک شکایت صوری می کند که خانه را به من فروخته و به نام نمی کند و او هم به نام می کند و تمام می شود می رود. به هر حال این راه وجود دارد! یا شما از چیزی در دادگاه مطمئن هستید، ناگهان قانونی یا تبصره ای یا بخشنامه ای می آید و همه چیز را عوض می کند. خیلی سخت می شود. مثلاً من یک ماشین به نامش زده بودم. بعد که اختلاف زیاد شد، می توانستم درخواست رجوع از هبه بزنم. او هم می توانست ماشین را به نام یکی دیگر بزند و با قولنامه دستی به کسی دیگر بفروشد. دیگر پس گرفتن سخت می شد.
۱۱. در مورد پرداخت نفقه همسرم را محکوم کردم. در یک دوره سه الی چهار ماهه پول به حسابش می ریختم؛ بین ۳۰۰ تا ۵۰۰. بعد دادخواست تمکین مجدد دادم و ایشان گفت که خطر جانی دارم. گفتم خطر جانی رفع شده و چیزی نیست. ایشان هم ادعا کرد که همچنان امنیت جانی ندارد و من گفتم باید ثابت کند که امنیت جانی ندارد و ایشان نتوانست ثابت کند.
۱۲. بار اول که همسرم مهریه اش را به اجرا گذاشت، بازداشت شدم. باید درخواست اعسار می زدم و خیلی هم ساده بود، اما در آن وسط کرونا گرفتم و روزی که برای من ابلاغیه آمد، آن را نخواندم. در دفترم بودم که آمدند و گفتند برویم! من هم فکر کردم می رویم صحبت می کنیم و درست می شود. ولی وقتی وارد آن جا شدیم، گفتند که باید یک سند بگذاری! متأسفانه وقتی وارد زندان می شوید، دیگر بیرون آمدن واقعاً سخت است. البته خواهرم خیلی سریع برای من سند به عنوان وثیقه گذاشت. بعد سه الی چهار روز آزاد شدم. اما اگر کسی خدایی نکرده کسی را نداشته باشد، ممکن است دو الی سه ما آن جا بماند. خود دادگاه ۲۰ روز طول می کشد که تشکیل شود و قاضی رای بدهد. تازه اگر طرف اعتراض داشته باشد، پرونده به تجدید نظر می رود و تا رای قطعی بیاد، خروج از زندان خیلی سخت می شود.
۱۳. بعد از به اجرا گذاشته شدن مهریه، باید آن را یک جا بدهی. قسطی نیست. از روز به اجرا گذاشته شدن، اگر اشتباه نکنم حدود ۲۰ روز فرصت هست که برای اعسار اقدام کرد. از مرد می پرسند که همسرت مهریه اش را به اجرا گذاشته، شما قبول دارید؟ باید بگویید بله. نمی توانید بگویید نه، چون میزان مهریه در سند ازدواج هست و مشخص است. قبول می کنید که باید این میزان سکه را پرداخت کنید. بعد از آن حکم محکومیت صادر می شود، که یا باید آن را بپردازید، یا نسبت به حکم اعسار بزنید. به این صورت که می گویید، حکم محکومیت خود را می پذیرم ولی با توجه به شرایطم، پولی ندارم! دو تا شاهد مرد هم در تایید حرف تان به دادگاه می برید. شهود می توانند از اقوام باشند، اما حرف شان باید با حرف شما یکی باشد.
۱۴. من دوبار شاهد به دادگاه بردم؛ یک بار اعسار کیفری در مورد دیه همسرم و یک بار هم مهریه. در اعسار کیفری یا اعسار دیه، قبل از این که شهود را به دادگاه ببرم، یک جلسه توجیهی برای هر دو گذاشتم. گفتم که قاضی اول از من می پرسد که درآمدم چقدر است. بعد همین سوال را از شما می پرسد و شما باید بگویید ماهی بین ۶ تا ۷ میلیون تومان. همین طور قاضی می پرسد که آیا من بدهی ای دارم و آیا قسط می دهم و میزان آن چقدر است و به کجا پرداخت می شود. شما باید این جزییات را کامل بگویید و دقیقاً مثل هم جواب بدهید. قاضی از شهود به صورت جداگانه سوال می پرسد.
۱۵. به ارزش پول امروز (زمان ضبط مصاحبه) باید حدود ۲۰۰ میلیون تومان دیه به همسرم می دادم. یکی از شهودی که می خواستم به دادگاه ببرم، دوستم بود. گفت چون قرار است که در دادگاه قسم بخورم، باید مطمئن شوم که تو واقعاً قسط داری. برویم به بانک ها که در این مورد بپرسم. او را به تک تک بانک هایی که قسط داشتم، بردم. قاضی ها سلیقه ای رای می دهند. در جلسه دادگاه، قاضی از همسرم پرسید که مبلغ دیه را چطور به شما بدهند؟ همسرم جواب داد، ماهی یک میلیون. آن موقع هنوز پول خیلی زیادی بود. قاضی گفت یک میلیون زیاد است و من که قاضی هستم هم ماهی یک میلیون تومان نمی توانم بدهم! همین قاضی که گفت یک میلیون زیاد است، بعد که با شهود صحبت کرد، رای داد که من ماهی دو میلیون و هفتصد هزار تومان دیه بدهم، که من در پنج الی شش ماه به هر بدبختی ای که بود پول را دادم.
۱۶. اعسار برای مهریه مثل اعسار کیفری نیست و سختگیری کمتری وجود دارد. قاضی ها هم بیشتر سعی می کنند که هوای مرد را داشته باشند. در همان چند روزی که به زندان افتادم، از داخل زندان برای مهریه درخواست اعسار کردم. بعد از آزادی، با شهود اتمام حجت کردم. دقیقاً می دانستم که قاضی چه سوالاتی قرار است بپرسد. رویه این طور بود، که قاضی اول سوالاتی را از من می پرسید، بعد از شهود و در نهایت از همسرم می پرسید که آیا شما ادعایی دارید که ایشان خانه و ماشین دارد؟ اگر می گفت فلان چیز را دارد، قاضی می گفت که باید ثابت کنید. اگر مردی در این مرحله دو شاهد خوب داشته باشد، می تواند اعسار بگیرد. اما مشکلی که وجود دارد این است رای می تواند به تجدیدنظر برود.
۱۷. همین اتفاق برای من افتاد. رای اول دادگاه این بود که پیش قسط یک سکه و بعد از آن هم هر ۱۴ ماه یک سکه بدهم. اما همسرم اعتراض کرد. در تجدید نظر خواسته ایشان رد شد، چون نتوانست ثابت کند که من اموالی دارم. با این حال حکم عوض شد و به جای هر ۱۴ ماه محکوم شدم که هر ۱۰ ماه یک سکه بدهم.
۱۸. بعد از این که اعسار یک بار در دادگاه ثابت شد، هر تغییر بعدی در میران اقساط مهریه به اسم تعدیل شناخته می شود. درخواست تعدیل باید دقیقاً به همان شعبه ای از دادگاه داده شود که پیشتر در مورد اعسار حکم داده است. این مزیت بزرگی است چون قاضی شعبه ای که اعسار را داده به جزییات پرونده آگاهی دارد و راحت می تواند در مورد تعدیل نظر بدهد.
۱۹. بعد از این که سکه ناگهان گران شد، درخواست تعدیل زدم اما درخواستم رد شد. دلیل قاضی این بود که من به صورت هم زمان در دو دانشگاه آزاد درس می خوانم و استطاعت مالی دارم! دو شاهد هم به دادگاه بردم، اما قاضی با آنها صحبتی نکرد. با افزایش نجومی قیمت سکه، یک بار دیگر هم درخواست دادم. حتی استعلام قیمت سکه را از صنف طلافروشان به دادگاه دادم. قاضی بالاخره پرداخت را به هر ۱۴ ماه یک سکه تغییر داد. با این تورم و افزایش قیمت ها، سفره مردم روز به روز کوچکتر می شود. مثلاً درآمد از ۷ میلیون تومان شده ۱۰ میلیون، اما هزینه ها شده ۲۰ میلیون! بارها به دادگاه توضیح دادم و نوشتم که من هزینه زندگی فرزندم را هم می دهم، اما به نظرم تاثیر زیادی نداشت. قاضی اصلاً به این چیزها کاری ندارد. معمولاً قیمت سکه را نگاه می کند و بیشتر با مکتوبات کار دارد تا حرف های شما!
۲۰. بعد از این که در نتیجه درخواست تعدیل من، پرداخت مهریه به هر ۱۴ ماه یک سکه تغییر کرد، همسرم درخواست تبادل زد. یعنی دادخواست داد که دادگاه مقرر کند هر ۶ ماه من یک سکه بدهم. به این ترتیب دو تا پرونده درست شد؛ من اعتراض کرده بودم که ۱۰ ماه بشود ۱۴ ماه، اما همسرم اعتراض کرد که ۱۰ ماه بشود ۶ ماه. دادگاه تجدید نظر زودتر به دادخواست همسرم جواب داد، که ۶ ماه مورد تایید نیست و همان ۱۰ ماه باشد، در حالی که براساس رای تعدیل باید ۱۴ ماه می بود. درخواست همسرم رد شد، اما هنوز دادگاه تجدید نظر جواب پرونده من را نداده بود. من حتی از قاضی نامه ای خطاب به اجرای احکام گرفتم که دست نگه دارند، اما همسرم رای خودش را برد و از اجرای احکام حکم جلب من را گرفت. در واقع، اجرای احکام اشتباهی حکم جلب را صادر کردند. یک روز در دفتر بودم، که آمدند من را بردند. یک شب در بازداشتگاه خوابیدم و هر چه نماز قضا داشتم آن شب خواندم! بعد از آن مشکل حل شد. برای اجرای احکام ثابت کردم که باید هر ۱۴ ماه یک سکه بدهم. در مهریه سفر حج هم هست. البته نمی دانم این هم مثل سکه قابلیت اجرایی دارد یا نه.
۲۱. هنوز همسرم را طلاق نداده ام. نفقه هم نمی دهم چون ایشان تمکین نکرده. فرزندمان هم با من زندگی می کند. از یک جا به بعد زندگی خراب می شود و دیگر انگیزه ای نیست. همیشه به همسرم می گفتم که نمی خواهم با تو بجنگم، ولی ایشان این طور فکر نمی کرد. متأسفانه خانم ها در این جو که قرار می گیرند همه را دشمن می دانند. ما پرونده زیاد داشتیم. یک بار در اوایل اختلافات به در منزل همسرم رفتم و گفتم بیا پایین که صحبت کنیم. بعد دیدم پلیس آمد گفت شما مزاحمت ایجاد کردید. گفتم چی می گید ایشان خانم من است! بعد از آن هم هر شش ماه یک بار به دلیل مزاحمت محکوم شدم! شکایت کرد که فحاشی و ارعاب و تهدید جانی هم بوده، اما نتوانست هیچ کدام را در تجدید نظر ثابت کند.
۲۲. خیلی موارد بود که در پرونده مهریه با من غیرمنصفانه برخورد کردند. خیلی وقت ها خانم ها به دادگاه می روند و گریه و زاری می کنند و قاضی را تحت تاثیر قرار می دهند. بدون این که طرف دیگر دعوی حضور داشته باشد. بالا و پایین کردن میزان سکه ها برای کسی که قرار است آنها را در این وضعیت بدهد خیلی مهم است.
۲۳. تحصیلات سطح بالا می تواند قاضی را تحت تاثیر قرار دارد. اما دلیل نمی شود، اماره می شود. به طور مثال، می گویند که شخصی که شهریه دانشگاه آزاد را می دهد، مهریه را هم می تواند بدهد. یا اگر مرد وکیل داشته باشد، قاضی حساب می کند که چون می تواند حق الوکاله بدهد، پس تمکن مالی دارد. جز در بحث کیفری، برای بقیه موارد وکیل نداشتم.
۲۴. یک قانون تازه هست که گویا مهریه از ۱۴ سکه بالاتر مشمول مالیات می شود. به نظرم قانون خوبی است. موقعی که ما خواستگاری رفتیم، در مورد مهریه می گفتیم که کی داده و کی گرفته! الان مرد باید به زن بگوید که من باید برای ازدواج با تو باید این مالیات را به دولت بدهم! آیا راضی هستی؟! چون بدون پرداخت آن ازدواج را ثبت نمی کنند. شاید این طور خیلی ها سقف سکه را ۱۴ تا بگذارند. بعد اگر اختلاف ایجاد شد، خیلی فرق است بین ۱۴ سکه تا به طور مثال ۳۰۰ سکه! طرف از خودش می پرسد که آیا ارزشش را دارد! این باعث شود که پرونده های مهریه کمتر شوند. البته هرچه که بگذرد، راه های دور زدن پیدا می شود. مثلاً خانم می گوید خانه به نامم کن. البته مردها هم با دیدن کلی ماجرای مهریه دیگر زرنگ شده اند. مهریه در حاضر در ایران یک بیزینس است؛ نه فقط به دلیل خلاهای قانونی، بلکه به دلیل فرهنگ جامعه!







