شهادتنامه شهود

شهادتنامه برنا (مستعار)

 

شهادتنامه برنا (مستعار)

 

نام کامل: برنا (مستعار)


سازمان مصاحبه‌کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران
تاریخ مصاحبه: ۱۹ اسفند ۱۴۰۲
مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران


این شهادتنامه بر اساس مصاحبه صوتی با خواهر آقای برنا (مستعار) تهیه و در ۲۳ پاراگراف تنظیم شده است.

نظرات شهود بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های مرکز اسناد حقوق بشر ایران نیست.

 


 

شهادتنامه

۱. برادرم افسردگی شدید دارد. صحبت نمی کند. من به جای او توضیح می دهم.

۲. حدود ۱۳ سال پیش ازدواج کردند و تقریباً شش ماه بعدش همسر برادرم شروع به بهانه گیری کرد و خانه را ترک کرد. بعد از چند وقت هم درخواست طلاق داد. پدر ما یک کارگاه دارد. خانم درخواستش این بود که یا پدرم آن کارگاه را به اسم برادرم بزند یا پولی به آنها بدهد که بتوانند از ایران مهاجرت کنند. برادرم گفته بود که نمی تواند چنین درخواستی بکند چون برادر دیگری هم داریم. البته این ها همه بهانه بود. او می خواست چیزی به نام برادرم باشد که وقتی درخواست مهریه می کند بتواند آن را بابت مهریه توقیف کند. خانه را ترک کرد. برادرم همان موقع به خاطر عنوان ترک خانه شکایت نکرد. فکر می کرد می تواند صلح و سازش کند. اصلاً فکرش را هم نمی کرد که چه می شود و طلاق چقدر سریع رخ می دهد. می گفت خانم من این کارها را نمی کند! فقط می خواهد یک کارگاه یا خانه به نام من باشد و خیالش از این جهت راحت باشد!

۳. از آن طرف ما هرچه تماس می گرفتیم، خانواده خانم جوابگو نبودند. فقط یک بار نزدیک نوروز بود که قرار گذاشتیم با آنها صحبت کنیم و موضوع را حل کنیم که متأسفانه زیر حرفشان زدند. بعد از مدتی پدر این خانم گفت که دخترم حاضر است برگردد، به شرط این که شما وکالت طلاق را به او بدهید. مادر من شرایط روحی و جسمی خوبی ندارند. دکتر گفته بود که هیچ استرسی برای مادرم خوب نیست. برادرم برای این که همسرش برگردد و مادرم غصه نخورد، وکالت طلاق را داد.

۴. وکالت طلاق که داده شد، این خانم بر گشت. فردایش که برادرم به سر کار می رود، هر مدرک و چیز بارزشی که بوده، اعم از طلاها و پول های کادوی عروسی، چون زمان زیادی از عروسی شان نگذشته بوده، را بر می دارد و می رود. چون وکالت طلاق داشت، خیلی راحت با بذل یک سکه طلاقش را گرفت. بعد برای نفقه و مهریه و نه اجرت المثل اقدام کردند. ما اصلاً شوکه شده بودیم! بعدها فهمیدیم که دو ماه زودتر از این که وکالت طلاق را بگیرد، وکیل داشته و برنامه ریزی کرده بود. ما بعدها برای پول ها و طلاها شکایت کردیم، اما خانم مدعی شده که کادو بوده اند. طلاها را فروخته بود و چیزی برنگشت.

۵. همسر سابق برادرم مدعی شد که در مدت ازدواج شان، برادرم نفقه نداده است. شهود کی بودند؟ فامیل و اقوام درجه یک خانم. برادرم را محکوم به پرداخت ۴ میلیون و ششصد هزار تومان نفقه کردند. ما پرینت صورتحساب ها را داشتیم که پرداخت های شده بود، اما قاضی قبول نکرد و به شهادت شهود اکتفا کرد.

۶. مهریه خانم ۳۰۰ سکه بود. اگر برادرم درخواست اعسار نمی زد، از همان اول محکوم می شد که ۳۰۰ سکه را یک جا پرداخت کند. اما وقتی اعسار زد، مقرر شد که پنج سکه پیش قسط بدهد و هر دو ماه یک سکه. ولی باید کل ۳۰۰ سکه را بدهد. ۱۱۰ سکه ضمانت اجرایی دارد و مابقی اموال ارث و حقوق و هر چیزی که داشته باشد توقیف می شود. برادرم یک ماشین داشت. با وجود این که ماشین جز مستثنیات دین حساب می شود، آن را توقیف کردند. برادر این خانم یک سمتی در قوه قضاییه دارد و برای همین خیلی راحت توانستند این کار را بکنند. البته توقیقه ماشین برای ۱۱۰ سکه نبود، برای از بعدش بود. یعنی باید آن ۱۱۰ سکه را پرداخت کند و آنها بعدها باقیمانده را از اموالی که برادرم ممکن است داشته باشد کسر می کنند. مهریه در تعهد پدرم نبود، و گرنه خانه و زندگی ما هم توقیف می شد.

۷. برادرم در توانش نبود که هر دو ماه یک سکه بدهد و یا مبلغ نفقه را بپردازد. یک کارگر ساده بود. تقاضای اعسار هم بر اساس درآمد برادرم بود. برخلاف ادعاهای خانم که می گفت برادم تمکن مالی دارد، وی به جز یک ماشین چیز دیگری نداشت. خانه ای که در آن بودند به نامش نبود. پدرم آن را برایشان گرفته بود. این شد که دوباره درخواست اعسار داد. هر شاهدی که می خواستیم به دادگاه ببریم که بگویند برادرم تمکن مالی ندارد، برادر خانم که مقامی در قوه قضاییه دارد به آنها زنگ می زد و تهدیدشان می کرد. شهود به ما می گفتند که می ترسیم و به دادگاه نمی آییم! مجبور شدیم که شاهد از اقوام دورتر ببریم، چون شاهد نمی تواند از اقوام درجه یک باشد. البه گویا در این اواخر دیگر زیاد روی این موضوع سختگیری نمی کنند و حتی برادر هم می تواند به عنوان شاهد بیاید و شهادت بدهد.

۸. در نهایت بعد از دو سال، حکم به هر چهار ماه یک سکه تبدیل شد. برادرم نتوانسته بود چیزی را در آن مدت پرداخت کند و ۱۴ سکه معوقه داشت. این شد که حکم جلبش را گرفتند. پدر زنش مرتب از این ور به آن ور دنبالش بود. برادرم حتی سرکار هم نمی توانست برود. از خانه بیرون نمی رفت. مجبور شد که تا دو سال پنهانی زندگی کند؛ در یک شرایط بسیار بد که در واقع راهروی خانه دوستش بود. این وضعیت در نهایت باعث افسردگی بسیار شدید برادرم شد. دست به خودکشی زد و از طبقه چهارم ساختمانی خودش را به پایین پرت کرد. دچار شکستگی کامل فک و صورت، لگن و کشکک زانو شد. تمام دندان هایش هم خرد شد. این معجزه است که زنده ماند! روزها با ضریب هوشیاری پایین در آی سی یو بود و بعد از ترخیص هم مدت ها در خانه تحت درمان بود. بعد که از بیمارستان مرخص شد، حال روحی و جسمی اش طوری نبود که به دادگاه برود و دوباره درخواست اعسار بدهد. هنوز نمی توانست به درستی راه برود. یک روز که به محل کار پدرم سر زده بود، ناگهان همسر سابقش به همراه پدر و برادرش با مأمور سر رسیدند. درب را شکاندند. با یک وضعیت خیلی بدی برادرم را بازداشت کردند. بعد از آن، برادرم حدود سه سال در زندان ماند.

۹. براساس قانون، میزان نفقه زن باید بر اساس درآمد همسر، محل زندگی همسر و همین طور سطح زندگی ای که زن از خانه پدرش آورده حساب شود. اما اینها همه اش حرف است! برادرم کارگر است و درآمد بالایی ندارد. معسر حساب می شود و نباید زندانی شود. حتی در رای های دادگاه هم آمده که برادرم معسر است و توانایی مالی ندارد. اما می گویند باید معوقه را پرداخت کند تا آزاد شود! وقتی قاضی تشخیص می دهد که او معسر است، خوب معسر ندارد که بتواند آن ۱۴ سکه را پرداخت کند! تعدیل بزنید که بتواند بیاید بیرون و کار کند تا آن ۱۴ سکه را پرداخت کند!

۱۰. دادگاه بدوی رای داد که برادرم تمکن مالی ندارد و آزاد شود. دادگاه تجدید نظر رای را عوض کرد که باید اول معوقه را پرداخت کند تا آزاد شود. در مدتی که برادرم در زندان بود، پرداخت مهریه را گاهی کردند هر پنج ماه یک سکه و بعد هر شش ماه یک سکه. یعنی با وجود این که به عدم توانایی مالی برادرم اشراف داشتند، باز می گفتند که باید آن ۱۴ سکه را بدهد! چندین بار رای ها نقض شدند. حتی یک بار به خاطر این که دفتر قضایی شماره پرونده را اشتباه وارد کرده بود، دادگاه بدوی رای داد که برادرم باید آزاد شود! ولی بعد دادگاه تجدید نظر آن را نقض کرد. بی عدالتی و ظلم خیلی راحت اتفاق می افتد.

۱۱. همه این ها به خاطر اعمال نفوذ برادر همسر سابقش بود. رای آخر را بگویم خنده تان می گیرد! بی شرمانه از قدرتی که داشتند سوءاستفاده کردند! برادرم بعد از مدتی رای باز شد. یعنی چند شب در هفته می توانست به خانه بیاید و در طول روز هم به صورت مجانی در کارگاهی کار کند. با وجود شرایط جسمی برادرم کار سنگینی به او دادند. ساعت شش صبح می رفت و خیلی مواقع تا دیر وقت نگه اش می داشتند. صبح شنبه در زندان که زمان شمارش زندانیان رای باز بود، سر صف جلوی زندانیان دیگر به برادرم دستبند می زدند و می گفتند اگر می خواهی به زندان نبریمت، سکه ها را بده! حق چنین کارهایی را نداشتند! قاضی باید رای می داد که زندانی رای باز سکه ها را پرداخت کند! زندانی رای باز که نباید با دستبند وارد زندان شود! هر دفعه ما می رفتیم شکایت می کردیم، می گفتند بروید از قاضی رای بیاورید که چه چیزی گفته که ما در جریان باشیم! هر بار من یا مادر مریضم به دادگاه می رفتیم و آن جا به ما می گفتند که ما اصلاً همچین چیزی نگفته ایم و این ها اصلاً همچین حقی ندارند! بعد می رفتیم به زندان می گفتیم، می گفتند که نه! باید سکه ها را بدهید! حتی کار به جایی رسیده بود که رئیس کارگاهی که برادرم آن جا کار می کرد، به پدرم زنگ می زد که حالا بیایید یک سکه بدهید، پنج سکه بدهید، این پسر فعلاً آزاد شود! که پدرم می گفت ندارم! برادرم تحت نظر ستاد دیه بود و ستاد بررسی کرده بود که برادرم تمکن مالی ندارد. حتی ستاد دیه به همسر سابقش گفته بود که وی وضعیت درستی ندارد. هنوز باید تحت درمان باشد و جراحی های متعدد دارد که باید انجام شود. روند درمانش این قدر عقب افتاده که لثه هایش همه از بین رفته است. بعدها از آنها شنیدیم که همسر سابقش گفته که من صبر می کنم که پدرش بمیرد و آن وقت مهریه ام را از ارثیه اش می گیرم. گفته بود که خانه شان را بفروشند! شده جانشان هم می گیرم اما رضایت نمی دهم و مهریه ام را می گیرم! پس خودتان را اذیت نکنید!

 ۱۲. اوایل وکیل گرفتیم، اما رنگ عوض کرد! ما خودمان بیشتر پیگیر بودیم و او را در جریان روندها می گذاشتیم. سر موضوع ماشین هم سهل انگاری کرد. مثل این که او هم تهدید شده بود. وکیل دیگری هم گرفتیم که او هم کاری نکرد و دیدیم خودمان پیگیر باشیم بهتر است.

۱۳. بالاخره یکی در دادگستری پیدا شد که پرونده برادرم را دید. گفت واقعاً سه سال زندان بوده؟! گفتیم بله! گفت برود درخواست اعسار بدهد و من می گویم قاضی فلان رای را بدهد، جلسه هم هر چه زودتر برگزار کنند که زودتر آزاد شود. البته زمان کرونا بود و چاره ای هم نداشتند! دیگر رای صادر شد که هر شش ماه یک سکه بدهد. وقتی آزاد شد درخواست اعسار دادیم و شد هر ۹ ماه یک سکه. ۱۴ سکه را هم با این که سه سال زندان بود و محرز شده بود که ندارد بدهد، مقرر شد که باید بعد از آن بدهد. من رای هایی دیده بودم که طرف کارمند بود و هر دو سال یک سکه می داد. معلوم بود که برادر زن سابقش از  قدرتش سوءاستفاده می کند! این که ببیند آه در بساط ندارد خیلی راحت است! برادرم بعد از چهار سال حساب بانکی ای نداشت که پول داشته باشد! یا اصلاً بیمه ای نداشت. قاضی می توانست بگوید هر دو سال یک سکه پرداخت کند، اما نکرد.

۱۴. وقتی که برادرم می خواست از زندان آزاد شود، ستاد دیه دیدند که برادرم معسر است. کمک کردند و از مبلغ نفقه چهار میلیون را دادند و ما هم باقیمانده آن را دادیم. بعد از آزادی برادرم هم دوباره درخواست اعسار دادیم. گفتند که هر ۹ ماه باید یک سکه بدهد. برادرم دوباره متواری شد. دو سکه جور کردیم و رفتیم دادگاه با این خیال که برای سکه بعدی وقت داریم، که اعلام کردند سکه معوقه دارد! گفتیم چطور حساب کردید؟ گفتند یک ماه قبل از این که رای صادر شود نوبتش بوده که سکه را بدهد. گفتیم رای دادگاه دیر اعلام شده و تقصیر ما نیست. ما درخواست اعسار را قبل از دادگاه زده بودیم. گفتند نه! هرچه گریه و زاری، گفتند نه! حق خانم است باید بدهد. گفتیم ندارد، این وضعیتش، این عکسهایش، این پرونده پزشکی اش! گفتند ندارد که ندارد! بروید بیرون! باید جور کند و گرنه ما جلبش می کنیم!

۱۵. در نهایت دادگاه تجدید نظر گفت که هر ۱۳ ماه یک سکه بدهد. خانم هم در جلسه نیامد چون هیچی نداشت که ارائه بدهد که برادرم تمکن مالی دارد. البته بعدها ادعا کرده بود که ابلاغیه را ندیده و یک لایحه تجدید نظر داد. یک جلسه دیگر برگزار شد و دادگاه حکم داد که برادرم هر ۱۲ ماه باید یک سکه بدهد. این هم یکی دیگر از اعمال نفوذ هایشان! همچنان برادرم دارد پنهانی زندگی می کند و فراری است.

۱۶. قبل از طلاق، شاید این خانم را در کل چهار الی پنج بار در خانه مان دیدیم. انگار اصلاً راضی به ازدواج با برادرم نبود؛ خانواده اش گفته بودند حالا ازدواج کن، بعد ما فکری می کنیم! حتی قبل از ازدواج شان برادرم هم فهمیده بود، اما در آن زمان دیگر صحبت ها شده بود و می گفتند که اگر پا پس بکشیم، مردم برایش حرف در می آوردند! روزی که طلاق گرفت هم به برادرم گفته بود که از روز اول او را نمی خواسته و فقط دنبال این بوده که پولی به دست بیاورد و از ایران مهاجرت کند!

۱۷. برادرم هنوز درمان نشده. هنوز کامل بدون دندان است. نمی تواند غذا بخورد. در هر دو پایش و فکش کامل پلاتین هست. چون کارهای آهنگری سنگین می کرد، دیگر نمی تواند به کار سابقش برگردد. هر جایی هم که سرکار رفت، می دیدند که پاهایش ورم می کند و نمی تواند، می گفتند دیگر نیا! حکم جلبش را هم که دوباره گرفتند. در حال حاضر افسردگی شدید دارد. یک سال و نیم است که تحت نظر روان پزشک است و قرص های آرام بخش می خورد. مراقب هستیم که خدایی نکرده دوباره دست به خودکشی نزند. بیمه از کار افتادگی ندارد، بیمه درمانی هم ندارد و همه هزینه ها را آزاد پرداخت می کنیم. روند درمانش هم خیلی طولانی و هم بسیار گران است. هزینه ایمپلنت دندان هایش حدود ۳۰۰ میلیون تومان است. چون لثه هایش از بین رفته، کار ترمیم لثه و گذاشتن ایمپلنت خیلی طول می کشد. واقعاً نمی دانیم که از پس هزینه هایش بر می آییم یا نه! الان تنها در گوشه ای منزوی شده. ما خیلی سعی می کنیم که مراقبش باشیم. خیلی رویش کار کردیم. روزی ۲۰ تا قرص در سه وعده می خورد که فقط خواب باشد که خدایی نکرده دست به خودکشی نزند.

۱۸. همین امروز دادگاه بودیم که از قاضی بخواهیم آن یک سکه معوقه را تعدیل کند. برادرم البته نبود، چون اگر بیاید همان جا بازداشتش می کنند. حالا منتظر رای هستیم. البته قاضی گفت که باید معوقه ها را پرداخت کند. اگر یک سکه پرداخت نشود، سریع ابلاغیه می آید که سه روز مهلت پرداخت دارد. اگر در آن سه روز پرداخت نکرد، حکم جلب صادر می شود. حکم جلب هم ابلاغ نمی کنند. خیلی نامحسوس و سریع به آنها حکم ورود می دهند. این ها هم که پارتی و نفوذ دارند، خیلی راحت تر این کار را می کنند. حکم سیار می گیرند و برادرم را هر جا که باشد، می توانند دستگیر کنند.

۱۹. اگر قیمت سکه خیلی زیاد تغییر کند و بالاتر برود، می توان دوباره درخواست اعسار داد. معمولاً اگر رای صادر شده باشد، این موضوع بستگی به نظر قاضی دارد. سلیقه ای است! ممکن است بگوید که نه رای تازه صادر شده و باید یکی را بدهید و بعد بروید درخواست اعسار بدهید. ولی فکر کنم در سال دو الی سه بار بشود درخواست اعسار داد. ما یک بار درخواست داده بودیم، قاضی گفت که قیمت سکه خیلی تغییری نکرده و رد کرد.

۲۰. ما چیزی داریم به اسم نیم عشر دولتی: الان (زمان ضبط مصاحبه) که سکه نزدیک ۳۷ میلیون تومان است، دادگاه نزدیک یک میلیون و پانصد هزار تومان بابت هر سکه از آقا می گیرد. فکر کنم ۲۵ درصد مهریه را می گیرد. یعنی خانم به راحتی می گوید توانایی مالی ندارم و آقا باید پرداخت کند. آن مردی که دارد مهریه را می دهد و باید صبح تا شب کار کند، اجاره خانه دارد، خرج و مخارج و هزینه زندگی دارد، در نهایت با کلی اضافه کاری و بدبختی شاید ۱۰ میلیون تومان ماهانه در بیاورد. این کارگر به صورت عملی دیگر حق زندگی ندارد! نمی تواند ازدواج مجدد کند، چون اگر این کار را انجام دهد می گویند نشانه تمکن مالی است. پس تا آخر عمرش نمی تواند تشکیل زندگی بدهد و یک زندگی درست داشته باشد. تمام مدت هم باید دچار افسردگی و استرس باشد که اگر جور نکنم من را می گیرند! آبرویم می رود! خیلی ها کارمند هستند و از محل کارشان اخراج می شوند و حقوقشان توقیف می شود. من نمی دانم این چه قانونی است که گذاشتند! به هر حال آن مرد هم حق زندگی دارد. من می گویم باشد اصلاً اشتباه کرده است. برادر من واقعاً فکر نمی کرد که همسرش این طور طلاق بگیرد! وقتی ما بچه بودیم، طلاق گرفتن کم بود، تابو بود! کسی هم در این فضا نبود که این مهریه ای که تعیین می شود ای بسا باید روزی پرداخت شود!

۲۱. الان می گویند که مرد باید جهاز را تامین کند. اگر زن خانه را ترک کند و جهاز را با خودش ببرد، مرد باید وسایل را تامین کند و بعد کارشناس بیاید او هم تایید کند. بعد خانم بیاید و تمکین کند، می تواند از وسایل خانه هم ایراد بگیرد. این چه قانونی است!؟ مرد باید مهریه بدهد، نفقه بدهد، وسایل و اسباب خانه هم تامین کند و بار مالی خانه را به دوش بکشد! بعد محکومش کنند و بگویند تو خودت نباید انجام می دادی! قانون ایراد دارد. ولی من می گویم یک دکانی است که خود دولت و قوه قضاییه باز کرده اند. اگر بخواهند قانون مهریه را اصلاح کنند، خیلی از کارمندان دولت از نان خوردن می افتند! شما بروید در دفاتر قضایی بیشتر از ۸۰ در صد برای مهریه و نفقه آمده اند. این قدر آمار طلاق وحشتناک است! در داستان طلاق یکی از آشناها، قاضی تنها براساس شهادت اقوام درجه یک خانم رای به طلاق داد. آقا هم تمام اموالش را در این طول سال ها زندگی مشترک به نام همسرش زده بود. خانم همه را گرفته و ماهانه نفقه خیلی بالا هم می گیرد! آقا هم بعد از ۲۰ سال با پیراهن تنش برگشته منزل مادرش! قانون هم از این حمایت می کند!

۲۲. در تمام سال هایی که دنبال کار برادرم در زندان و دادگاه بوده ام، بارها خیلی بد با من برخورد کردند. انگار برادرم دزد و قاتل بوده! توهین کردند، تحقیر کردند. 

۲۳. آماری که قوه قضاییه در مورد زندانیان مهریه می دهد دروغ است! اگر آمار واقعی را بگویند، فاجعه بار است! در حال حاضر، خیلی از زندانیان رای باز را در آمار زندانیان به حساب نمی آورند. اینها را می گویند آزاد هستند! در صورتی که باید دست کم سه شب را در زندان بخوابند و مجانی هم برای دولت کار کنند! خیلی های دیگر هم هستند که فراری اند و مجبور شده اند از محل زندگی خودشان به شهر یا کشوری دیگر بروند و بچه شان را نبینند! خیلی ها مثل برادرم به جایی رسیده اند که می خواهند دست به خودکشی بزنند! گروهی از همین افراد دست کم هشت بار جلوی در مجلس در مورد قانون مهریه تجمع کردند. با این که خیلی آرام و منظم بودند، بعضی ها را بازداشت کردند و ازشان تعهد گرفتند. با نمایندگان هم صحبت کردند، ولی نمایندگان فقط وعده وعید داده بودند. هیچ نتیجه ای نداشت. درخواست کردند که حداقل زندان را برای مهریه بردارند. ولی امیدی نیست که قانونی عوض شود! آنهایی که قرار است ازدواج کنند نباید زیر بار این بدهی بروند. باید از تجربیات دیگران استفاده کنند. واقعاً خطرناک است! می گویند اعتیاد، من می گویم کنار اعتیاد مهریه هم خانمان سوز است!

 

 

 

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا