Persianگزارش
موضوعات داغ

نابرابری مفرط: وضعیت حقوق بشری بلوچهای ایران

مرکز اسناد حقوق بشر ایران - ژوئیه 2019

 

چکیده

 

شهروندان بلوچ ایران که اکثراً در استان سیستان و بلوچستان سکونت دارند با موارد متعددی از تبعیض و نقض حقوق بشر روبرو هستند. شرح حال چند تن از شاهدانی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه کرده ‏اند‎‏ نشان می‎‏دهد در مواردی که شهروندان بلوچ با اتهامات مربوط به جرائم علیه امنیت ملی مواجه شده‌اند، شکنجه و محرومیت از حق برخورداری از ضمانتهای آیین دادرسی مانند حق دسترسی به وکیل ، امری متداول است. این افراد در بسیاری از موارد پس از محاکمه‌هایی بسیار ناعادلانه به مجازات‏های شدید از جمله اعدام محکوم می‏شوند‎‏.

 

در کشوری که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می‎‏دهند، ایرانیان بلوچ به دلیل آنکه مسلمان اهل سنت هستند هم اقلیت قومی و هم اقلیت مذهبی به شمار می‎‏روند. قانون اساسی ایران آشکارا اظهار می‎‏دارد که مذهب رسمی ایران اسلام شیعه است و رئیس جمهور ایران باید مذکر و شیعه باشد. اما در عمل ممنوعیت‏های اعمال شده بر اهل سنت از این نیز فراتر رفته و آنها را از منصوب شدن به سمت‏های عالی از قبیل وزارت یا استانداری باز می‌دارد. به علاوه حکومت ایران با اعمال  سیاست هایی چون تخریب حوزه‏های علمیۀ اهل سنت و ممنوع کردن آنها از ساختن مساجد جدید در تهران، مشهد و دیگر شهرهای بزرگ ایران، حقوق اهل تسنن برای اجرای آزادانۀ مناسک مذهبی شان را محدود می‌کند.

 

سیستان و بلوچستان یکی از فقیرترین استان‏های ایران بوده و شاخص های توسعۀ انسانی در آن بسیار پایین تر از دیگر مناطق کشور است. کمبود فرصت‏های اقتصادی موجب گسترش قاچاق به عنوان راهی برای امرار معاش گردیده است. بر اساس قوانین ایران جرائم مواد مخدر می‌تواند مشمول مجازات اعدام شود و استان سیستان و بلوچستان در مقایسه با دیگر استان‏های کشور دارای یکی از بالاترین نرخهای اعدام است. به علاوه تعداد قابل توجهی از شهروندان بلوچ در حال رانندگی وسایط نقلیۀ خود به دلیل آنکه مظنون به قاچاق سوخت شده‏ اند به ضرب گلولۀ نیروهای امنیتی جان خود را از دست داده ‏اند. فقدان شناسنامه هم معضل حقوق بشری دیگری است که بسیاری از ایرانیان بلوچ را گرفتار کرده و بر مشکلات آنها افزوده است.

 

ایران به عنوان یکی از امضاء کنندگان میثاق بین‏ المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‏ المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملزم است بدون اعمال هیچگونه تبعیضی به حقوق شهروندان بلوچ خود احترام بگذارد. گزارش حاضر توضیح می‎‏دهد حکومت ایران چگونه تعهدات بین ‏المللی حقوق بشری خود را نادیده انگاشته است.

 

 

 

 

فهرست گزارش:

 

1. شرح حال شهروندان بلوچ

1.1.   حامد 

1.2.   عماد الدین ملازهی

1.3.   غلام قادر بزرگ زاده 

1.4.   حبیب الله سربازی

1.4.1.   دستگیری

1.4.2.   بازجویی

1.4.3.    محاکمه 

1.4.4.    فعالیت‏های پس از آزادی

1.5.   حسن کریمی

1.6.   پروندۀ محمد بلوچ زهی

1.7.   یعقوب مهرنهاد

1.8.   بازداشت خودسرانۀ زندانیان نصیرآباد 

2. وضعیت کلی سیستان و بلوچستان

2.1.  نرخ بالای اعدام 

2.2.   تیراندازی به شهروندان بلوچی که مظنون به قاچاق سوخت هستند

2.3.    محدودیت‏های اعمال شده در مورد اجرای مناسک مذهبی اهل تسنن

2.4.    معضل فقدان شناسنامه در سیستان و بلوچستان

2.5.   عدم توسعه 

2.6.    نمونه‏هایی از تبعیض در برخورداری از مسکن

3. نقض قوانین بین ‏المللی

3.1.    حق حیات

3.2.    حق برخورداری از محاکمۀ عادلانه 

3.3.    حق آزادی مذهب

3.4.    حقِ داشتن ملیت

3.5.    حق برخورداری از زندگی با کیفیت مناسب

 

 

پیشگفتار

 

در 4 آبان 1392 محمد مرزیه، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان، اعلام کرد که 16 تن از اعضای گروه‏های مخالف مسلح در پاسخ به حملۀ شب گذشته به مرزبانان ایرانی اعدام شده ‏اند‎‏.[1] این اعدام‏های تلافی جویانه نشانگر وضعیت دشوار حقوق بشر در استان سیستان و بلوچستان در ایران بود. حکومت ایران سالها مکرراً حمله به نیروهای خود را با انجام اقدامات خودسرانه نسبت به افرادی که حق برخورداری از ضمانتهای آیین دادرسی از آنها سلب شده پاسخ داده است. برای مثال در واقعۀ آبان 1392 حکومت ایران افرادی را اعدام کرد که ظاهراً به مجازات مرگ محکوم شده بودند با وجود آنکه آنها در حمله‏ای که موجب این اعدام‏های انتقام جویانه شد نقشی نداشتند. به علاوه حکومت ایران از اعلام نام اعدام‌شدگان و توضیح در مورد جزئیات جرائم منسوب به آنها خودداری کرد.

 

تصویر 1- محمد مرزیه، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان

 

 

بر طبق یک بررسی بلوچ‏ها 6/2 درصد از جمعیت ایران را تشکیل می‎‏دهند.[2] شهروندان بلوچ ایران که سنی‌مذهب هستند با سیاست‏ها و برخوردهای تبعیض آمیزی روبرو هستند. قانون اساسی ایران اسلام شیعی را مذهب رسمی کشور اعلام نموده و رهبر و رئیس جمهور ایران باید مذکر و شیعه باشند. اگر چه هیچگونه ممنوعیت صریحی برای دیگر سمت‏های عالی دولتی وجود ندارد اما هیچ فرد سنی‌مذهبی به سمت‏های وزارت و یا استانداری منصوب نمی‌شود‎‏. در سال 1392 علی یونسی دستیار ویژه رئیس جمهور روحانی در امور اقوام و اقلیت‏ها اعلام کرد که رئیس جمهور روحانی قادر به انتصاب یک وزیر یا استاندار سنی نبوده است و این نکته نشان می‎‏داد که نیروهای محافظه‌کار در داخل دستگاه حاکمۀ جمهوری اسلامی شدیداً با انتصاب اهل سنت به سمت‏ های عالی مخالفند.[3]

 

سیستان و بلوچستان یکی از کم توسعه یافته ترین استانهای ایران است. همانگونه که این گزارش شرح خواهد داد شاخص‏های توسعۀ انسانی این استان از استان‏های دیگر کشور پایین تر است. فقدان امکانات اقتصادی سبب فراگیر شدن قاچاق شده است. همچنین قوانین سختگیرانۀ مواد مخدر در ایران سبب میزان بالای اعدام در این استان شده است. علاوه بر آن بسیاری از ایرانیان بلوچ شناسنامه ندارند و نمی‎‏توانند از مزایای شهروندی ایران بهره مند شوند.

 

این گزارش موارد نقض حقوق بشر نسبت به جامعۀ بلوچ ایران را در بستر مشکلات گوناگون دیگری که این منطقه را در بر گرفته است مورد توجه قرار می‎‏دهد. گزارش حاضر ابتدا سرگذشت افرادی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه کرده‌اند‎‏ و نیز چند مورد قابل توجه دیگر را مورد بحث قرار می‎‏دهد. این روایتها ابعاد نقض حقوق بشر توسط دستگاه امنیتی و سیستم قضایی ایران علیه شهروندان بلوچ را نشان می‎‏دهد. سپس این گزارش به بررسی مشکلات دیگر حقوق بشری که بر جمعیت بلوچ ایران تأثیر گذاشته می‎‏پردازد. نهایتاً این گزارش با ارزیابی میزان پایبندی ایران به تعهدات بین ‏المللی حقوق بشری خود به پایان می‎‏رسد.

 

 

 

1. شرح حال شهروندان بلوچ

 

 

 

در این بخش این  گزارش با ارجاع به گفته‏ های چند شاهد مواردی از نقض حقوق بشر توسط مسئولین حکومت ایران را نشانگر خواهد بود. .

 

1.1.   حامد [4]

 

حامد یک بلوچ ایرانی است که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران در بارۀ سرگذشت خود گفتگو کرده است. وی در سال 1395 در حالی که از محل کار عازم منزلش بود توسط چند مأمور امنیتی دستگیر شد.[5] آنها پس از زدن دستبند و چشم بند حامد را سوار خودرویی که دارای پلاک شخصی بود کرده و به دفتر وزارت اطلاعات بردند. مأموران در مورد ترور یک قاضی در سراوان و نیز حوادث دیگری که حامد در هیچیک از آنها دخیل نبود از او  سوال می‌کردند.[6] مأموران وزارت اطلاعات حامد را متهم کردند که در ماجرای ترور و جرایم دیگر دست داشته است و او را شریک جرم افرادی می‎‏دانستند که در این وقایع شرکت داشته بودند. با وجود آنکه حامد اصرار می‎‏ورزید چیزی در مورد این وقایع نمی‎‏داند مأموران وزارت اطلاعات او را تهدید کردند که اگر با آنان همکاری نکند ممکن است شغل و منبع امرار معاش خود را از دست بدهد.

 

در روز سوم بازداشت حامد مأموران وزارت اطلاعات شروع به ضرب و شتم حامد نمودند. آنها به وی سیلی و لگد زده و با میلۀ فلزی به کف پاهایش می‎‏زدند.[7] حامد پس از هفت یا هشت ضربه بیهوش شد. هنگامی که به هوش آمد متوجه شد روی پتویی در یک سلول زندان دراز کشیده است.[8] ماموران مجدداً از او بازجویی کردند و به وی گفتند بار دیگر ضربات شلاق بر پشت و کلیه‏های وی فرود خواهد آمد و اگر اعتراف نکند جان سالم به در نخواهد برد.[9] حامد اشک ریخته و تکرار می‎‏کرد که چیزی از اطلاعاتی که آنها به دنبالش هستند نمی‎‏داند. پس از چند روز باز او را برای شکنجه بردند. حامد را به تختی بسته و با میله بر کف پاها،پشت و نشیمنگاهش می‎‏زدند.[10] بالاخره حامد در زیر شکنجه دوام نیاورد و قبول کرد اعتراف کند و برگه‏ای را که از پیش توسط بازجوها تهیه شده بود امضاء کرد.[11] چند روز بعد بازجوها بازگشتند و این بار حامد را متهم کردند که خودش شخصاً مرتکب ترور شده است. هنگامی که وی از بازجوها خواست با شاهدی تماس بگیرند تا تأئید کند که وی زمان وقوع حمله در محل دیگری بوده است، بازجوها امتناع کردند. به گفتۀ حامد آنها فقط می‎‏خواستند اعترافاتی را که خود از پیش تهیه کرده بودند توسط وی امضاء شود.

 

حامد به محاربه متهم شد. در جلسۀ دادگاه بازپرس از وی پرسید که آیا او اتهامات وارده را قبول دارد یا خیر. حامد پرسید آیا قرار است وی را به همان بازداشتگاهی که در آن به سر می‎‏برده است بازگردانند؟ بازپرس گفت خیر و سپس از حامد پرسید آیا وی از نگهبانی که همراهش است می‎‏ترسد و حامد هم پاسخ مثبت داد. بازپرس به نگهبان گفت اتاق را ترک کند. در آن مرحله حامد شکنجه‏ هایی را که متحمل شده بود و نیز نحوه‏ای که از وی اقرار گرفته بودند را شرح داد. [12] پس از آن حامد را به زندان دیگری منتقل نمودند. اما پیش از آنکه مجازات حامد تعیین شود او به علت یک اشتباه اداری از زندان آزاد شد. پس از آن وی ایران را ترک کرد.[13]

 

1.2.   عماد الدین ملازهی

 

عماد الدین ملازهی، اهل  شهر سرباز در استان سیستان و بلوچستان، در بارۀ سرگذشت خود با مرکز اسناد حقوق بشر ایران گفتگو کرد. ملازهی گفت در فروردین 1389  مأموران امنیتی لباس شخصی وی را در حالی که در خیابانی در بازار شهر سرباز ایستاده بود، دستگیر کردند.[14] آنها به وی دستبند و چشم بند  زده و روی  صندلی عقب خودرویی انداختند و سپس وی را به بازداشتگاه وزارت اطلاعات در زاهدان بردند. ملازهی گفت که مسئولان محلی وی را به دلیل انتقاد از سیاست‏های حکومت، مثل بدرفتاری با روحانیون سنی، می‎‏شناختند. رئیس ادارۀ اطلاعات شهر سرباز که صالحی نام داشت قبلاً ملازهی را احضار کرده و به وی اخطار داده بود که وی ممکن است دستگیر شود.[15]

 

مأموران پس از دستگیری ملازهی بازجویی کوتاهی از وی به عمل آورده و سپس شروع به کتک زدن وی کردند. به گفتۀ ملازهی آنها با آجر به صورت وی زدند که چند دندان فوقانی وی را شکست. آنها به وی مشت و لگد زده و با استفاده از یک لوله و باتوم برقی به او ضربه زدند. ملازهی تخمین می‎‏زند که این ضرب و شتم حدود 20 تا 25 دقیقه به طول انجامید.[16]

 

ملازهی 13 ماه را در بازداشت گذراند. او روش‏های متعدد شکنجه که در طی این مدت در مورد وی به کار گرفته ‎‏شده بود را شرح داد. او گفت که وی را از بازوهایش آویزان کردند و ناخن‏های پایش را کشیدند.[17] ملازهی توصیف کرد که وی را چگونه بر روی تختی که به «تخت معجزه» معروف بود شکنجه کردند.[18] مأموران از عبارت «تخت معجزه» به این دلیل استفاده می‎‏کردند که میزان مؤثر بودن شیوه ‏های شکنجه شان برای گرفتن اعتراف از زندانی را نشان بدهند. آنها زندانی را در وضعیت‏های گوناگونی به این تخت فلزی بسته و می‎‏زدند. ملازهی گفت یک شب او را روی این تخت گذاشتند و در سه مرحلۀ جداگانه شکنجه کردند.[19] مأموران از ملازهی می‎‏خواستند به آنچه آنها به وی می‎‏گویند اعتراف کند. آنها به کف پای وی  ‎‏زدند که سبب خونریزی شدیدی شد.[20] ملازهی اظهار داشت علت نگهداشتن وی در بازداشتگاه به مدت 13 ماه آن بود که پیش از انتقال وی به زندان آثار شکنجه از بدن وی برود. ملازهی گفت در طی 13 ماه اقامت وی در بازداشتگاه، او مجموعاً 8 ماه را در زندان انفرادی گذراند.[21]

 

مأموران ادارۀ اطلاعات از ملازهی می‎‏خواستند اعتراف کند که به مبارزات مسلحانه از جمله گروگان گیری دست زده است. اما گروگانگیری مورد نظر مأموران در تاریخی اتفاق افتاده بود که ملازهی برای ملاقات پدر همسرش در بیمارستان به کرمان رفته بود.[22]

 

مسئولان در طی 13 ماه بازداشت ملازهی به وی اجازه ندادند وکیل مدافع داشته باشد.[23] حتی پس از انتقال ملازهی به زندان زاهدان هنگامی که بالاخره امکان یافت به وکیل دسترسی داشته باشد به سختی می‎‏توانست با وکیل ملاقات کند. به گفتۀ ملازهی مقامات زندان وی را به بهانه‏های مختلف از ملاقات با وکیلش ممنوع می‎‏ساختند. در نتیجه ملازهی چاره‏ای به جز صحبت تلفنی با وکیلش نداشت. اما چون وی را در بندی با محدودیت‏های شدید امنیتی زندانی کرده بودند ملازهی تنها می‎‏توانست یک بار در ماه با وکیلش صحبت کند.[24]

 

محاکمه ملازهی در طی چند جلسه برگزار شد اما مسئولان تاریخ‏های محاکمه را از پیش به وی و یا وکیلش اطلاع نمی‏دادند. در عوض فقط عصر روز پیش از محاکمه به ملازهی اطلاع می‏دادند که محاکمۀ وی قرار است روز بعد برگزار شود. وکیل وی نیز از طریق تماس تلفنی و ارسال پیامک مطلع می‏شد.[25] چون این اطلاعات پس از ساعت خاموشی زندان به اطلاع ملازهی می‎‏رسید او فرصت نمی‎‏یافت پیش از جلسات محاکمه با وکیل خود صحبت کند.[26] خانوادۀ وی نیز به همین منوال از زمان محاکمه وی مطلع نمی‎‏شدند و در نتیجه نمی‎‏توانستند در جلسات دادرسی حضور یابند.

 

ملازهی در نخستین جلسه محاکمه فردی را ملاقات نمود که به ربودن وی متهم شده بود. این شخص اظهار داشت وزارت اطلاعات به وی گفته است ربایندۀ وی دستگیر شده و به جرم خود اعتراف کرده است.[27] اما شخص مزبور پس از شنیدن سخنان ملازهی اظهار داشت که میان آنچه مأموران وزارت اطلاعات به وی گفته‏اند‎‏ و آنچه ملازهی می‎‏گوید تناقض وجود دارد. شخص یاد شده سپس اضافه کرد که او می‎‏خواهد مجرم واقعی دستگیر شود نه شخصی که به دلایلی دیگر توسط وزارت اطلاعات هدف قرار گرفته است.[28]

 

ملازهی را حدود 5 سال در زندان زاهدان نگاه داشتند.[29] پس از برگزاری چند جلسه دادگاه وی هنوز هم بدون آنکه گناهکار شناخته شود در زندان بود. پس از گذراندن نزدیک به پنج سال در زندان زاهدان، یکی از قضات از وی پرسید چه مدت محبوس بوده است. هنگامی که وی پاسخ داد او را بدون هیچ گونه محکومیتی پنج سال در زندان نگاه داشته‏اند‎‏ قاضی مجازات محکومیت به پنج سال حبس برای وی صادر کرد.[30] به گفتۀ ملازهی قاضی سپس نگاهی به اطلاعات موجود در سیستم کامپیوتر زندان انداخت و متوجه شد که مدت حبس ملازهی چند ماهی کمتر از 5 سال بوده است. وی رو به ملازهی کرد و گفت برای آنچه از مجازات پنج سال حبس تو که هم‌اکنون صادر کرده ام باقی مانده برایت یک حکم مرخصی صادر می‎‏کنم.[31] قاضی سپس به ملازهی گفت در مورد آدم ربایی از وی رفع اتهام شده است اما قوۀ قضاییه نمی‎‏تواند وی را تبرئه کند.[32] وی اضافه کرد که او می‎‏داند ملازهی بیگناه است و به همین دلیل است که حکمی برایش صادر می‎‏کند که نتیجۀ آن آزادی ملازهی باشد.[33] چون ملازهی پنج سال در زندان سپری کرده بود اتهام اقدام علیه امنیت ملی به او نسبت داده شد که مجازات آن حداکثر 5 سال حبس بود. قاضی مجازات پنج سال حبس را برای او صادر کرد و سپس یک حکم مرخصی چند ماهه برای آنچه از مدت پنج سال حبس وی باقی مانده بود برایش صادر نمود.[34] ملازهی به مرکز اسناد حقوق بشر ایران گفت او در این مرحله دیگر نمی‎‏توانست با تقاضای تجدید نظر، وضعیت خود را به مخاطره بیاندازد زیرا این بدان معنا بود که او باید برای دو سال دیگر تا زمانی که دادگاه تجدید نظر وی برگزار شود در زندان بماند.[35]

 

نحوۀ صدور مجازات ملازهی نشانگر نقض حقوق متهمان در جمهوری اسلامی ایران است. این واقعیت که قاضی در خفا به بیگناهی ملازهی اذعان نمود اما نتوانست او را رسماً تبرئه کند حاکی از آن است که دستگاه قضایی ایران فاقد راهکارهایی است که محکومیت‏های غیر منصفانه را مورد توجه قرار داده و به متهمانی که در نتیجۀ آن متضرر شده‏اند‎‏ غرامت بپردازد.

 

ملازهی اظهار داشت که پس از آزاد شدن در سال 1393 مأموران وزارت اطلاعات به تعقیب وی ادامه دادند.[36] وی مجدداً به دفتر وزارت اطلاعات در شهر سرباز احضار شد. هنگامی که ملازهی در دفتر ادارۀ اطلاعات بود توانست دو تن از مخبرهای محلی را شناسایی کند. وی اظهار داشت بعداً جلسه‏ای با حضور این دو تن مخبر و شماری از بزرگان شهر ترتیب داد. ملازهی در این جلسه با دو مخبر مزبور رو در رو شد و آنها اذعان کردند که اطلاعات کذب در اختیار مقامات قرار داده‏اند‎‏. ملازهی گفت اظهارات آن دو تن را مکتوب و از آنها 140 میلیون توامان خسارت گرفته است.[37]صالحی، مأمور وزارت اطلاعات در شهر سرباز، دوباره ملازهی را احضار کرده و از او خواست پولی را که از این دو مخبر گرفته به آنها باز گرداند و اتهاماتی که علیه آنها و وزارت اطلاعات طرح کرده پس بگیرد، اما ملازهی از انجام این کار امتناع ورزید. مدتی بعد صالحی به سراوان منتقل شده و به سمت مأمور ارشد وزارت اطلاعات برگزیده شد.[38]

 

در آذر ماه 1395 هنگامی که ملازهی از سراوان دیدن می‎‏کرد به دنبال یک تیراندازی پرحادثه دوباره دستگیر شد. به گفتۀ ملازهی مأموران وزارت اطلاعات در سراوان یکی از آشنایان ملازهی را که با خودروی وی در حال رانندگی بود به تصور آنکه ملازهی رانندۀ خودرو می‎‏باشد به ضرب گلوله به قتل رساندند.[39] ملازهی که در خودروی دیگری در همان حوالی خوابیده بود دستگیر شد. دوباره ملازهی را شکنجه کردند تا در برابر دوربین اعتراف کند. ملازهی تاب نیاورد و به آنچه آنها از او می‎‏خواستند اعتراف کرد. به ویژه او را مجبور کردند اعتراف نماید که عضو داعش است و به قصد انجام مأموریت انتحاری وارد ایران شده است. آنها همچنین از وی خواستند اعتراف کند که قبلاً عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و بسیج بوده و همچنین عضو جیش العدل است .[40]

 

زمانی که ملازهی امکان یافت با دادستان مسئول پروندۀ خود ملاقات نماید به دادستان گفت تمام اتهاماتی که علیه وی مطرح گردیده بی پایه و اساس است و اعترافاتش تحت شکنجه از وی گرفته شده است. ملازهی همچنین اظهار داشت که دادستان به او و خانواده اش و به طور کلی به سنی‏ها فحاشی و توهین نمود.[41]

 

ملازهی ابتدا به 15 سال حبس محکوم شد. پس از تجدید نظر مجازات وی به ده سال حبس تقلیل یافت.[42] اما ملازهی در مرحلۀ تجدید نظر بعدی در دادگاه تجدید نظر استان سیستان و بلوچستان تبرئه شد. ملازهی گفت یکی از قضات دادگاه تجدید نظر به وی گفت که ادارۀ اطلاعات سراوان کینه و دشمنی دیرینه‏ای با او دارد.[43] قاضی مزبور اضافه نمود اتهامات وزارت اطلاعات که ملازهی در اتومبیل خود مهمات حمل می‎‏کرده است نمی‎‏توانسته صحت داشته باشد زیرا خودروی وی را به رگبار گلوله بستند اما منفجر نشده است.[44]

 

مأموران وزارت اطلاعات پس از آزادی ملازهی از زندان، کماکان وی را زیر نظر داشتند.[45] آنها همچنین علی‌رغم حکم دادگاه تجدید نظر مبنی بر باز گرداندن خودروی ملازهی به وی  خودرو را در تملک خود نگاه داشتند. ضمناً عوامل وزارت اطلاعات در دو مورد جداگانه ملازهی را احضار کرده و به وی اخطار دادند اگر وی به فعالیت‏های اجتماعی و انتقاد علنی خود از حکومت ادامه بدهد با عواقب بدی روبرو خواهد شد. ملازهی که اخطارهای آنها را تهدیدی نسبت به جان خود می‎‏شمرد تصمیم گرفت ایران را ترک کند.[46]

 

1.3.   غلام قادر بزرگ زاده

 

در روز 25 خرداد 1395، امام جمعۀ ایرانشهر اعلام کرد 41 زن در این شهر توسط گروهی مهاجم مورد تجاوز قرار گرفته‏اند‎‏.[47] پخش این خبر خشم شدیدی در بین مردم شهر ایجاد کرد و در روز 27 خرداد جمعیتی در برابر دفتر استانداری تجمع نموده و خواستار مجازات متجاوزان گردیدند.[48] دادستان کل ایران اعلام کرد که تنها دو یا سه زن شکایت کرده‌اند ‎‏و افرادی که اطلاعات کذب انتشار بدهند به جرم تشویش اذهان عمومی تحت تعقیب قانونی قرار خواهند گرفت.[49]

 

عبدالله پسر غلام قادر بزرگ زاده در این تظاهرات شرکت داشت. زمانی که عبدالله از این تجمع که در برابر ساختمان دفتر استانداری برگزار شده بود باز می‌گشت توسط سه یا چهار مأمور لباس شخصی دستگیر شد.[50]

 

با وجود آنکه دادگاه دستور داد وی را به قید وثیقه آزاد کنند مأموران سپاه پاسداران وی را در بازداشتگاه نگاه داشتند.[51] بزرگ زاده اظهار داشت وی نمی‎‏دانست پسرش را در چه محلی نگه داشته‏اند‎‏. بالاخره پس از سه ماه بزرگ زاده تصمیم گرفت به منظور پیدا کردن محل حبس پسرش اعتراض مسالمت آمیزی به راه‏اند‎‏ازد. در روز 27 تیر 1397 بزرگ زاده تحصن خود را با نگاهداشتن پلاکاردی که می‎‏پرسید پسرم کجاست آغاز کرد.[52] وی در زیر تابلوی سپاه پاسداران تحصن کرده بود.[53] بزرگ زاده تحصن خود را برای سه روز متوالی ادامه داد. روز چهارم سه خودرو که حامل مأموران لباس شخصی بودند وی را محاصره کردند. آنها به وی چشم بند و دستبند زده و به یکی از بازداشتگاه‏های سپاه پاسداران بردند و به وی گفتند که حق ندارد زیر تابلوی سپاه پاسداران تحصن نماید و سپس او را پس از دادن تعهد کتبی مبنی بر اینکه دوباره اعتراضی برپا نکند آزاد کردند.[54]

 

از آنجا که بزرگ زاده دیگر نمی‎‏توانست در محل پیشین تحصن کند تصمیم گرفت در مسجد تحصن نماید. وی هر روز از خود ویدیو می‎‏گرفت و در رسانه‏های اجتماعی منتشر می‎‏ساخت.[55] در روز سوم چند تن از ریش سفیدان محل آمدند تا وی را ترغیب نمایند به تحصن خود پایان دهد. بزرگ زاده هم در پاسخ به آنها و به مناسبت پایان دادن به تحصن خود همۀ اهل محل را به برگزاری نماز جماعت دعوت کرد. [56]  بزرگ زاده به دنبال پایان دادن به تحصن خود به منظور کسب اطلاع از وضعیت پسرش شروع به مراجعه به دفتر استانداری نمود. پس از چند بار مراجعه به دفتر استانداری مسئولان به بزرگ زاده اجازه دادند در زندان با پسرش ملاقات نماید.[57] پس از 82 روز در بازداشت عبدالله بزرگ زاده نهایتاً با گذاشتن یک وثیقۀ 120 میلیون تومانی آزاد شد.[58] مدتی بعد او به اتهام اخلال در نظم عمومی به دادگاه احضار گردید.[59]

 

1.4.   حبیب الله سربازی

 

حبیب الله سربازی، زادۀ 1365 در ایرانشهر ، استان سیستان و بلوچستان، یک فعال حقوق بشر است. پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان سربازی به تحصیل در یک حوزۀ علمیۀ اهل تسنن پرداخت.

 

1.4.1.   دستگیری

 

در شب 22 آذر 1386 حبیب‌الله سربازی  متوجه شد  کسی با صدای بلند بر در اتاقش می‎‏کوبد.[60] پس از گشودن در چند مأمور مسلح وارد اتاقش شده و به سربازی و دو تن از دوستانش که آنجا حضور داشتند گفتند که لباس پوشیده و با آنها بروند.[61]  آنها در جستجوی محمدیوسف سهراب زهی بودند که یکی از دو دوست سربازی بود که آن شب در اتاقش حضور داشت اما آنها هر سۀ این افراد را بازداشت کرده و دستبند زدند. در لحظه‏ای که سربازی قصد داشت سوار خودروی مأموران شود رئیس حوزۀ علمیه را دید که به همراه پسر و دامادش دستگیر شده است.[62]

 

ماموران آنها را در یک وانت تویوتا نشاندند. به سربازی و دوستانش گفتند در قسمت بار وانت بنشینند.[63] مأموران با قنداق تفنگشان سربازی و دوستانش را می‎‏زدند. ماموران آنها را حدود یک ساعت در محل بار وانت نگاه داشتند.[64] در این حال سربازی صدای تیراندازی و درگیری شنید که  از آنها چندان دور نبود. پس از آنکه مبادلۀ آتش پایان یافت یکی از مأموران سربازی و دوستانش را به زمین انداخته و شروع به ضرب و شتم آنها کرد.[65] ماموران آنها را «تروریست» خطاب کرده و به آنها لگد می‎‏زدند. سپس چند تن دیگر را که بازداشت کرده بودند به این محل آوردند. یکی از افراد بازداشت شده امام یکی از مساجد محلی بود. آنها از وی پرسیدند آیا او سربازی و دوستانش را می‎‏شناسد. او گفت آنها را نمی‎‏شناسد. در این لحظه مأموران روحانی مزبور را به زمین انداخته و شروع به کتک زدن وی کردند.[66]

 

سپس مأموران به بازداشت شدگان چشم بند زده و آنها را به بازداشتگاه وزارت اطلاعات در ایرانشهر بردند.[67]  مأموران در حال پیاده شدن این افراد از خودروها و رفتن به طرف ساختمان به کتک زدن آنها ادامه دادند.[68] سربازی را به یک سلول سرد بردند که پتو نداشت و او را مجبور کردند اونیفورم نازک زندان را بپوشد.[69]

 

1.4.2.   بازجویی

 

در طی بازجویی مسئولان ادارۀ اطلاعات از سربازی در مورد داشتن سلاح و شرکت در عملیات مسلحانه سؤال می‎‏کردند. سربازی به آنها گفت که او هیچ چیز در بارۀ فعالیت‏های مسلحانه نمی‎‏داند. بازجوها به سر سربازی مشت و لگد می‎‏زدند.[70] وی سه روز متوالی مورد بازجویی قرار گرفت. روز چهارم سربازی را مجدداً دست بند و چشم بند زده و به زاهدان منتقل نمودند.[71] در طول مسیر حرکت به طرف زاهدان هنگامی که سربازی می‎‏خواست وضعیت نشستن خود را تغییر دهد ماموران به سرش کوبیدند.

 

در زاهدان هم توهین و شکنجه ادامه یافت. ماموران سربازی را به یک تخت بستند. آنها بر رویش آب سرد می‎‏ریختند و او را به تروریست بودن متهم می‎‏کردند. سپس برای گرفتن اعترافات اجباری او را با کابل شلاق زدند.[72] پس از چندین روز شکنجه سربازی را برای دیدن مأموری به نام محمدی بردند. مأمور به سربازی چای تعارف کرد و با صدای ملایمی با او گفتگو کرد.[73] سربازی از او پرسید چرا او را شکنجه می‎‏دهند و محمدی در پاسخ گفت او عضو تیمی که سربازی را شکنجه داده نیست. وی اضافه کرد اگر سربازی با او همکاری نکند مجدداً او را به تیم شکنجه گر باز خواهند گرداند.[74] محمدی تصاویر افرادی که در تیراندازی‏های شب دستگیری وی کشته شده بودند را نشان داد. این نخستین باری بود که سربازی دریافت در طی آن درگیری چندین نفر کشته شده‏ اند‎‏.[75]

 

سربازی اعتراف نکرد و ضرب و شتم وی ادامه یافت. چند بار دیگر هم وی را برای دیدار با محمدی بردند. سربازی را 23 روز بازجویی و شکنجه کردند. در طی شب مأمورها بر در سلول می‎‏کوبیدند و او را در بارۀ اتفاقاتی که قرار است روز بعد برایش بیفتد تهدید می‎‏کردند. سربازی از ترس آنچه روز بعد می‎‏توانست در انتظار وی باشد به ندرت قادر بود بخوابد.[76] در یک مورد پس از آنکه سربازی 15 روز داخل سلول مانده بود از آنها خواست وی را بیرون ببرند تا کمی هوای تازه استنشاق کند. نگهبان‏ها هم پذیرفتند اما در حالی که وی را بیرون می‎‏بردند مورد ضرب و شتم قرار دادند.[77]

 

تصویر 2 – حبیب الله سربازی

 

 

سربازی در مصاحبه‏ای با مرکز اسناد حقوق بشر اظهار داشت:

 

« بازجو سعی می کرد قدم به قدم اراده را بشکند. به من میگفت دوستت ابراهیم اعتراف کرده و اسم تو را برده است. تو چه اعتراف بکنی و چه نکنی، به پای تو نوشته خواهد شد. بیا و ببین که ابراهیم با دستخط خودش نوشته است.»[78]

 

 

آنچه سربازی تعریف می‎‏کند نشانگر شگردهای متنوعی است که دستگاههای اطلاعاتی ایران برای اعتراف گیری در موارد امنیت ملی به کار می‎‏برند. این امر به ویژه نشان می‎‏دهد که عوامل امنیتی چگونه از پیش برای افرادی که هدف قرار داده‏اند‎‏ سناریو سازی می‎‏کنند.

 

یکی از بازجوها به سربازی گفت می‎‏داند که وی بی گناه است. با وجود این او از سربازی خواست تا آنچه را که وی به سربازی دیکته می‎‏کند بنویسد. پس از آنکه سربازی از اعتراف کردن امتناع ورزید بازجو درخواستش را تقلیل داده و از سربازی خواست تا فقط  اعتراف کند که برای گذراندن یک دورۀ آموزشی به اردوگاه جهادی‏ها به افغانستان سفر کرده است.[79] سربازی پاسخ داد پیوستن به جهادی‏ها در افغانستان جرم است و او هرگز به چنین چیزی اعتراف نخواهد کرد. بازجو پاسخ داد که رفتن به چنین اردوگاهی به خودی خود جرم محسوب نمی‎‏شود. سربازی از او پرسید « پس چرا این قدر اصرار دارید که من این جرف را بزنم؟» [80] بازجو به سربازی گفت که در شب دستگیری سربازی چندین نفر در جریان یک حمله کشته شده ‏اند‎‏ و اکنون عوامل اطلاعاتی از جانب وزیر اطلاعات تحت فشار هستند. وی اضافه کرد آنها می‎‏خواهند به وزیر اطلاعات گزارش بدهند که افراد شرکت کننده در این حمله را دستگیر کرده‏اند‎‏ و ویدیوی اعترافات بازداشت شدگان را به او نشان بدهند. بازجو به سربازی گفت که پس از آن بازداشت شدگان آزاد خواهند شد.[81]  بازجو دست خود را روی قرآن گذاشت و قسم خورد که در صورتی که سربازی اعتراف کند وی را آزاد خواهد کرد.[82]

 

عاقبت سربازی قانع شد که اعتراف کند. اما می‌خواست اعترافاتش را به شکلی بیان کند که محتوای آن شامل آنچه بازجوها به دنبالش بودند نباشد.[83]مأمورها سربازی را بر روی یک صندلی نشانده و پروژکتورهای بزرگی را به طرف وی چرخانده و روشن کردند. محمدی بازجوی او جملاتی را بلند خوانده و از سربازی می‎‏خواست آنها را تکرار کند. آنچه محمدی می‎‏خواند با آنچه آنها قبلاً توافق کرده بودند متفاوت بود.[84] هنگامی که سربازی اعتراض کرد که چرا این عبارات با آنچه قبلاً قرار گذاشته شده متفاوت است محمدی اصرار می‎‏ورزید که سربازی باید آنچه را که او می‎‏خواند تکرار کند.[85] سربازی هم جملات محمدی را هنگام تکرار تغییر می‎‏داد اما محمدی به سربازی می‎‏گفت که او جمله را درست تکرار نکرده و در نتیجه جمله را دوباره می‎‏خواند. وقتی که سربازی جملات را عمداً تغییر می‎‏داد نگهبانی از پشت سر سربازی را زده و او را تهدید به شکنجه می‎‏کرد.[86]

 

1.4.3.    محاکمه

 

محاکمۀ سربازی در دی ماه 1386 برگزار شد. محاکمه حدود ساعت 9 شب آغاز شد که چنین زمانی برای انجام دادرسی در ایران بسیار غیر معمول است.[87] هفت تن دیگر هم با سربازی محاکمه شدند. به سربازی تا لحظه‏ای که وارد اتاق دادگاه شد چشم بند زده بودند. هنگامی که چشم بند او را برداشتند متوجه شد که هیچیک از افراد حاضر در این محاکمه را نمی‎‏شناسد. در عوض اعضاء خانوادۀ جان باختگان کشتار تاسوکی حضور داشتند.[88]  کشتار تاسوکی عملیاتی است که توسط جندالله در 25 اسفند 1384 انجام گرفت. جندالله گروه مسلحی است که وزارت امور خارجۀ ایالات متحده آن را در فهرست سازمان‏های تروریستی قرار داده است.[89] نیروهای جندالله با لباس مأموران انتظامی و نظامی در جاده میان زاهدان و زابل ایستگاه ایست و بازرسی درست کرده بودند. آنها خودروهای مسئولان دولتی و شهروندان را متوقف کرده و سرنشینان آنها را پیاده می‏کردند. آنها حد اقل 22 تن را به گلوله بسته و دست کم هشت تن را گروگان گرفتند.

 

از هشت متهم حاضر تنها دو تن از آنها دارای وکیل مدافع بودند. سربازی از جمله شش تن دیگری بود که امکان گرفتن وکیل مدافع نیافته بودند.[90] در دادگاه فقط یکی از متهمان، یوسف سهراب زهی، اعتراف کرد که با مسئولین کشتار تاسوکی در تماس بوده است. او اظهار داشت که خود اسلحه به دست نگرفته اما در هماهنگ کردن این حمله دست داشته است.[91] یوسف سهراب زهی در فروردین 1387 اعدام شد.[92]

 

یک هفته پس از جلسۀ دادگاه قاضی برای دیدار با سربازی و متهمان دیگر به زندان آمد. قاضی به آنها گفت که هر یک از آنها به 5 سال حبس تعلیقی محکوم شده‏اند‎‏.[93] سربازی گفت قصد داشته علیه این مجازات درخواست تجدید نظر بکند. قاضی به سربازی گفت که وی مجبور خواهد بود برای انجام مراحل تجدید نظر دو ماه دیگر منتظر بماند. سربازی هم تصمیم گرفت درخواست تجدید نظر نکند زیرا نمی‎‏خواست دو ماه دیگر در زندان بماند.[94]

 

یک هفته بعد سربازی و متهمان دیگر را به اتاقی بردند که در آن چند روحانی محلی، والدین متهمان و یک فیلمبردار حضور داشتند. عبدالصمد کریم زایی روحانی اهل تسنن که از حامیان حکومت ایران است با لحنی سرزنش آمیز از سربازی در بارۀ دست داشتن وی در مأموریت‏های انتحاری پرسید.[95] سربازی پاسخ داد که آنچه مأموران امنیتی در بارۀ وی گفته‏اند‎‏ کذب بوده و او بیگناه است. وی سپس پیراهن خود را بالا زد و علائم شکنجه بر بدن خود را به کریم زایی نشان داد. در این مرحله  فیلمبردار دوربین خود را خاموش کرد.[96]

 

مقام‏های حکومتی ضمانت نامه‏هایی را که قبلاً نوشته بودند به پدران متهمین داده و از آنها خواستند اسناد مزبور را امضاء کنند. همۀ پدرها به جز پدر سربازی امضاء کردند.[97] او به جای امضاء با صدای بلند شروع به خواندن متن کرده و پس از خواندن هر پاراگراف از سربازی در بارۀ صحت مطالب مندرج در آن می‎‏پرسید. سربازی هم یک یک این مطالب را انکار کرد. مسئولان وزارت اطلاعات به طور خصوصی با پدر سربازی صحبت کردند. نهایتاً پدر سربازی جمله‏ای به این سند اضافه کرد که اظهار می‎‏داشت پسر وی بیگناه است و تحت شکنجه قرار گرفته است.[98]

 

سربازی از زندان آزاد شد اما به عنوان یکی از شرایط آزادی اش وی باید هر روز خود را به دفتر ادارۀ اطلاعات معرفی می‎‏کرد.[99] پس از مدتی سربازی به آنها گفت اگر چنین وضعی ادامه یابد و او هر روز به دفتر اطلاعات مراجعه کند ممکن است مردم محل فکر کنند که او یکی از مخبرین است. پس از آن ادارۀ وزارت اطلاعات شرط مراجعۀ روزانۀ وی را به هر دو هفته یک بار تغییر داد.[100]

 

1.4.4.    فعالیت‏های پس از آزادی

 

سربازی پس از آزادی حوزۀ علمیه را ترک گفت و در دانشگاه ثبت نام نمود. وی همچنین یک گروه جوانان تأسیس کرد که جلسات ملاقات هفتگی داشتند و در آن به گفتگو در بارۀ مسایل اجتماعی می‎‏پرداختند. آنها به جوانان معتاد به مواد مخدر کمک کرده و برای دانشجویانی که نیاز مالی داشتند به جمع آوری کمک هزینه می‎‏پرداختند.[101] مسئولان ادارۀ اطلاعات به فعالیت‏های این گروه مظنون شده و سربازی را احضار کردند. آنها به وی گفتند در صورتی که به فعالیت این گروه ادامه بدهد مجازات 5 سال حبس تعلیقی وی به اجرا گذاشته خواهد شد.[102] سربازی که نمی‎‏خواست به زندان باز گردد به برگزاری این جلسات پایان داد. در عوض وی کتابخانه‏ای تشکیل داده و از جوانان دعوت کرد که به کتابخانه رفته و در آنجا با یکدیگر معاشرت کنند.[103]

 

اما علیرغم تعطیل کردن جلسات گروهی اش وزارت اطلاعات به احضار سربازی ادامه داد و از او خواست با آنها همکاری کند.[104] سربازی که احساس می‎‏کرد وزارت اطلاعات او را از هر جهت محدود ساخته تصمیم گرفت ایران را ترک کند و به دفاع از حقوق شهروندان بلوچ بپردازد. وی عاقبت در سال 1388 ایران را ترک کرد.[105]

 

1.5.   حسن کریمی

 

حسن کریمی یک ایرانی کرد است که برای کار به چابهار در استان سیستان و بلوچستان سفر کرده بود. آنچه در سیستان و بلوچستان بر او گذشت نمونۀ دیگری از برخورد دستگاه امنیتی ایران در این استان است. کریمی به دلیل فعالیت‏های اجتماعی اش در مورد تدریس زبان مادری در کردستان سابقۀ دستگیری داشت.[106] هنگامی که وی برای نخستین بار به سیستان و بلوچستان سفر می‎‏کرد پس از سوار شدن به اتوبوسی که از زاهدان عازم چابهار، که مقصد نهایی وی بود، دستگیر شد. [107] اتوبوس چند کیلومتری بیشتر نرفته بود که مأموران وزارت اطلاعات خودرو را متوقف کرده و کریمی را دستگیر نمودند. او نمی‎‏دانست چرا وی را دستگیر کرده‏اند‎‏. اما بعداً  دلیل آن را دریافت. مسئولان حکومت ایران یک مدرسۀ دینی اهل تسنن در زابل را تخریب کرده بودند و تعدادی از طلاب حوزۀ درست چند روز پیش از ورود کریمی به این استان دستگیر شده بودند.[108] ساکنان محل نسبت به دستگیری‏ها و تخریب مدرسۀ دینی اعتراضاتی بر پا کرده بودند. به گفتۀ کریمی مسئولان امنیتی به کریمی هم که فردی سنی مذهب بود مظنون شده بودند که شاید او نیز با تظاهرات مزبور ارتباطی داشته باشد.[109]

 

کریمی مدت دو ماه و نیم در بازداشتگاه  ادارۀ اطلاعات زاهدان در بازداشت بود.[110] او در طی مدت بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت.[111] مسئولان مکرراً از او می‎‏پرسیدند چه کسی وی را به آنجا فرستاده و علت آن چه بوده است. نهایتاً مأموران وزارت اطلاعات متوجه شدند که هیچگونه ارتباطی میان کریمی و وقایع زابل وجود نداشته است.[112] کریمی که اوضاع بازداشتگاه وزارت اطلاعات در زاهدان را «وحشتناک» توصیف می‎‏کرد اظهار داشت وی در طی مدت بازداشتش اجازه نداشت با خانوادۀ خود تماس بگیرد و آنها از محل اقامت او کاملاً بی اطلاع بودند.[113] پس از آنکه وزارت اطلاعات کریمی را آزاد ساخت وی را مجبور کرد به کردستان باز گردد و تعهدنامه‏ای امضاء کند که دیگر به سیستان و بلوچستان برنگردد.[114]

 

1.6.   پروندۀ محمد بلوچ زهی

 

حسین رئیسی وکیل ایرانی که بیست سال در ایران به وکالت اشتغال داشته است در بارۀ یک پروندۀ بسیار اسفبار مربوط به یک مرد بلوچ جوان گفتگو کرد. این پرونده شدت نقض حقوق بشر در مورد مردمی که به حاشیه رانده شده‏اند‎‏ و به طور کلی عملکرد ناهنجار سیستم قضایی ایران را نشان می‎‏دهد.

 

رئیسی در مصاحبۀ خود با مرکز اسناد حقوق بشر ایران اظهار داشت:

 

«من اتفاقا به جوانی برخورد کردم که در سن 17 سالگی آمده بود به شیراز؛ [هنگامی که] من وکیلش شدم  سال 74 بود.  آن زمان او 8 سال بود که در زندان بود و توسط دادگاه انقلاب شیراز به حبس ابد محکوم شده بود. او اهل زابل بود و به همراه  دوستانش برای تفریح به پارک شهر شیراز [که به نام پارک آزادی نیز شناخته می‌شود] آمده بود. عده ای بلوچ را بازداشت کرده بودند و چون لباس بلوچی تنش یود این بیچاره هم بازداشت شده بود بدون اینکه اصلا از چیزی یا کسی اطلاعی داشته باشد. او صرفا برای تفریح آمده بود اما او هم در آن پرونده [وارد شده بود] و به او حبس ابد داده بودند. بعد از 8 سال یکی از نمایندگان مجلس منطقه سیستان و بلوچستان تصادفا من را در هواپیما دید گفت: خانواده او به من مراجعه کرده اند. من به او تلفن دادم گفتم به من زنگ بزنند. پدر پیری داشت که خیلی هم بیمار وفقیر بود. بنده خدا در شیراز به من مراجعه کرد. من پرونده اش را رفتم مطالعه کردم و دیدم رأی خلاف قانون صادر شده و بدون حضور وکیل به حبس ابد محکوم شده. اعتراض کردم. این رأی در دیوان عالی کشور نقض شد برگشت برای رسیدگی. جالب است که اینجا هم یکی از برخوردهای عجیبی [بود] که دستگاه قضایی با من انجام داد.

 

دستگاه قضایی مانده بود در این قضیه که خوب هشت سال او را در زندان نگه داشته [و] الان هم هیچ دلیلی در این پرونده نیست که او را  بخواهد به حبس محکوم کند. هیچ توجیهی وجود نداشت که این رای را تکرار کند و هیچ منطقی هم نمی توانست بگوید که کسی را هشت سال در زندان نگه بدارند. [او می گفت] من هشت سال در زندان بودم. یک بار مرخصی نداشتم یک بار بیرون زندان را ندیدم. هیچکس ملاقات من نیامده ، برای اینکه هیچکس را نداشت. آدم بیچاره ای بود. بعد این آقا آدم بزرگی شده بود که آن زمان 25 سالش بود که من وکیلش شدم. نهایتا آمد در دادگاه. قاضی مجبوربود او را تبرئه کند. اما تبرئه اش نکرد و آمد اتهام را تغییر داد و همان هشت سال حبس را به او داد .قاضی اجرای احکام به برخوردهای تند عادت داشت. در آن موقع قاضی های اجرای احکام در دادگاه انقلاب  قاضی های خاصی [بودند]. ایشان که شهریاری نام داشتند هنوز هم هستند. وقتی حکم برای حبس صادر شد من بلافاصله به دادگاه اعلام کردم که حکم را به اجرای احکام بفرستید و چون رأی قطعی هم هست ما هم اعتراضی نداریم کسی هم اینجا اعتراض نمی کند آن وفت  زمان تشکیل دادگاههای عمومی بود و در زمان تشکیل دادستان هم نداشتیم که بخواهد اعتراض کند. رأی قطعی بود و قانون هم می گوید بعد از صدور برائت اگر حتی به رأی هم اعتراض شود کسی که در زندان است بلافاصله آزاد می شود یا اگر که حبسی صادرشد، و اگر طرف ایام بازداشتش را در گذشته تحمل کرده و یا حتی بیشتر از نصف ایامی که حداقل حبس در قانون هست را تحمل کرده باشد باید بلافاصله آزاد شود. من شرحی نوشتم که آقا او را آزادش کنید. آقای قاضی گفت: نه باید وثیقه بیاورید تا من آزادش کنم.

 

من به او گفتم آقای شهریاری این کار شما خلاف قانون است و شما اجازه ندارید که از ایشان وثیقه بگیرید قانون نمی گوید که از او وثیقه بگیرید.گفت: نه ، بلافاصله با معاون قضایی تماس گرفت ، معاون قضایی هم به من زنگ زد و گفت: تو باز هم در دادگاه انقلاب داری شلوغ میکنی ؟گفتم: آقای محترم ما نیامدیم شلوغ کنیم ما آمده ایم بگوییم که حق موکل ماست آزاد شود شما اگر فکر می کنید که باید از او تضمین بگیرید شما هم تایید کن ولی من فردا صبح می روم دادسرای انتظامی قضات از شما شکایت می کنم.

 

تا من این را گفتم آنها صورتجلسه کردند تا من را بازداشت کنند. اتفاقا صورت جلسه اش را هم روی پرونده بنده نگه داشته بودند. گفتم: خب بنویس اشکال ندارد ، گفت: می نویسم، صورتجلسه کرد من هم آنجا ایستاده بودم بعد بالاخره رفت با چند قاضی دیگر مشورت کرد و برگشت. متوجه شد که اشتباه کرده. به من گفت: حالا من صورت جلسه را اجرا نمی کنم شما برو فردا صبح بیا تا من تکلیف را روشن کنم. من فردا صبح که برگشتم گفتم: خیلی خوب یک کپی از رأی را به من بده چون من می‌دانستم پشت رأی آمده این دستور را داده و می‌خواستم یک سند ازش داشته باشم. به من نداد و هیچ وقت هم نگذاشت که من دسترسی پیدا کنم به آن رأی نه ابلاغ کرد و نه آن رأی را گذاشت بیرون بیاید چون پشتش نوشته بود. هیچ کارش نمی توانست بکند و نهایتا مجبور شد آن جوان را آزاد کند بعد از 8 سال بدون اینکه یک ذره این گناهی داشته باشد.»[115]

 

1.7.   یعقوب مهرنهاد

 

یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار و فعال مدنی، در 14 مرداد 1387 اعدام شد.[116] اعدام او یکی از فاحش ترین موارد نقض حقوق بشر در سیستان و بلوچستان به شمار می‎‏رود. مهرنهاد شخصیت شناخته شده‏ای بود و سابقۀ فعالیت‏های اجتماعی داشت. بنابراین می‎‏توان گفت که اتهامات حکومت ایران در بارۀ ارتباطات او با گروه‏های افراط گرا حتی در بهترین حالت هم قانع کننده نیست. مهرنهاد در سال 1385 کاندیدای انتخابات شورای شهر زاهدان شد اما صلاحیتش رد شد و از نامزدی انتخابات ممنوع گردید.[117]مهرنهاد در پاسخ به رد صلاحیتش در وبلاگ خود بر فعالیت صلح آمیز تأکید کرد. او اینطور نوشت:

« حق آزادی بیان و دفاع از تفکر و عقاید و دفاع از حقوق مردم را بهمراه احترام به حقوق و آبروی دیگران با حفظ امنیت و نظم عمومی وظیفه ای شرعی و قانونی می دانم و از آن دفاع می کنم… هرچند عده‏ای انتظارداشتند تا با این رد صلاحیت جوانان را به عرصه مبارزه خشونت طلبانه بیاورند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و به نام ناامنی و اعتراض به اهداف شوم و پلید خود دست یابند غافل از آنکه جوانان هوشیارترند و می‎‏دانند چگونه با مبارزه منهای خشونت به اهداف و آرمانهای خود دست یابند ، ما مبارزه‏ای فراگیر بر علیه انحصار و استبداد را با نفی خشونت به پیش خواهیم برد و یقین داریم که آینده از آن ماست و پیروزی خود را در عقلانیت و نفی خشونت می‎‏دانیم چرا که اگر مظلومان چون ظالمان و ستمگران دست به خشونت بزنند هیچ تفاوتی با یکدیگر نخواهند داشت.»[118]

 

مهرنهاد دبیر انجمن جوانان صدای عدالت بود، سازمانی که به رسمیت شناخته شده بود.[119] این سازمان سالانه نشستی تحت عنوان «جوانان پرسشگر مسئولین پاسخگو» برگزار می‎‏کرد.[120] مهرنهاد نخستین بار در فروردین 1386 دستگیر شد. [121] علت دستگیری وی بر طبق گزارش‏ها مطلبی در وبلاگ او بود که در آن از مقامات محلی انتقاد نموده و خواهان استعفا و یا اخراج آنها شده بود.[122] وی مدت کوتاهی پس از دستگیری آزاد شد اما مجدداً در اردیبهشت 1386 در یکی از جلسات «جوانان پرسشگر مسئولین پاسخگو» دستگیر گردید.[123]

 

تصویر 3-  یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار و فعال مدنی از سیستان و بلوچستان که در 14 مرداد 1387 اعدام شد.

 

مهرنهاد مدت پنج ماه در بازداشتگاه‏های مختلف وزارت اطلاعات محبوس بود.[124] نهایتاً وی را به زندان مرکزی زاهدان منتقل کردند که در آنجا نیز دو ماه دیگر را در حبس گذراند.[125] خانوادۀ وی طی ملاقاتی که با او داشتند متوجه شدند  مهرنهاد خیلی وزن کم کرده و قادر نیست تعادلش را حفظ کند. این وضعیت نشان می‎‏داد که وی احتمالاً شکنجه شده است.[126] او به خانواده اش گفت که وی را تحت فشار گذاشته‏اند‎‏ تا به جرائمی که علیه وی مطرح گردیده اعتراف کند.

 

محاکمۀ مهرنهاد در دادگاه انقلاب زاهدان و در 4 آذر ماه 1386 برگزار گردید.[127] مقامات قضائی وکیل مدافع در اختیار وی نگذاشته بودند. خانوادۀ وی هم اجازه نیافتند در جلسۀ دادرسی شرکت کنند.[128] مهرنهاد به محاربه متهم شده بود.[129] نسبت دادن این جرم به وی از آنجا سرچشمه می‎‏گرفت که حکومت ایران وی را متهم به وابستگی به جندالله ، یک گروه پیکارجوی سنی مذهب که در حملات تروریستی دست داشت، کرده بود. حکومت ایران هیچ سند و مدرکی که نشان دهندۀ ارتباط مهرنهاد با جندالله باشد را به طور علنی ارائه نداد. مهرنهاد طی محاکمه‏ای که پشت درهای بسته انجام شده و فاقد ضمانتهای لازم برای دادرسی عادلانه بود به مرگ محکوم شد. خانوادۀ وی در 18 بهمن 1386 از صدور این مجازات مطلع شدند.[130] مهرنهاد نسبت به محکومیت خود درخواست تجدید نظر نمود اما دیوان عالی کشور رأی صادره را تایید نمود. مسئولان خانوادۀ وی را تحت فشار گذاشتند که موضوع پرونده وی را علنی نکنند و به آنها گفتند که مجازات وی تخفیف داده خواهد شد.[131] با وجود این مهرنهاد در 14 مرداد 1387 اعدام گردید.

 

1.8.   بازداشت خودسرانۀ زندانیان نصیرآباد

 

در 11 دی ماه 1393 یکی از اعضاء بسیج و یک معلم در شهر نصیرآباد در استان سیستان و بلوچستان به قتل رسیدند.[132] سپس در روز 14 دی ماه 30 مرد بلوچ در نصیرآباد دستگیر شدند.[133] به گفتۀ شاهدان محلی افراد دستگیر شده به طور تصادفی انتخاب و دستگیر می‎‏شدند.[134] بسیاری از افراد دستگیر شده تدریجاً آزاد شدند اما ده تن به مدت طولانی در بازداشت ماندند.[135] مقامات حکومت معتقد بودند که افراد مزبور در کشتار این دو تن دست داشته‏اند‎‏.[136] اما این افراد به خانواده‏های خود اطلاع دادند که برای گرفتن اعتراف تحت شکنجه قرار داده شده‏اند‎‏.[137] هشت تن از بازداشت شدگان در 11 تیر 1394 در دادگاه انقلاب زاهدان محاکمه شدند.[138] محاکمۀ این افراد به طور مخفیانه صورت گرفت و هیچ یک وکیل مدافع نداشتند.[139] به گفتۀ یکی از اعضاء خانوادۀ این زندانیان مسئولان به آنها گفته بودند شما می‎‏توانید بعد از محاکمه برای زندانیان خود وکیل مدافع بگیرید.[140]

 

تصویر 4-  بازداشت شدگان نصیرآباد پس از گذشت سه سال در تیر ماه 1397 آزاد شدند.

 

در نهایت دادگاه برای آزادی زندانیان وثیقه‏ای تعیین نمود اما مبلغ درخواستی بسیار زیاد و تهیۀ آن برای خانوادۀ زندانیان دشوار بود.[141] در 24 تیر 1397 پس از تحمل حبسی طولانی آخرین بازداشت شدگان زندانی هم پس از گذشت  بیش از سه سال از زمان دستگیری شان آزاد شدند.[142] تا کنون هنوز هیچ حکمی برای بازداشت شدگان نصیرآباد صادر نشده است.

 

2. وضعیت کلی سیستان و بلوچستان

 

در این بخش به چند مشکل حقوق بشری می‎‏پردازیم که بر شهروندان ایرانی بلوچ تأثیر گذاشته است. در سیستان و بلوچستان که اکثر ایرانیان بلوچ در آن زندگی می‌کنند شماری از موارد نقض حقوق بشر و معضلات اقتصادی اجتماعی دست به دست هم داده و سبب شده که بلوچ‏های ایران به حاشیه رانده شوند.

 

2.1.  نرخ بالای اعدام

 

سیستان و بلوچستان در میان استان‏های ایران یکی از بالاترین ارقام اعدام را داراست. در سال 2018 پانزده تن در این استان اعدام شدند که 7/5 درصد از تمامی اعدام شدگان ایران را تشکیل می‎‏دهد.[143] در سال 2017، 30 تن در این استان و 524 تن در سراسر ایران اعدام شدند که مجدداً نشان می‎‏دهد 7/5 درصد اعدام‏های انجام شده در ایران به سیستان و بلوچستان تعلق دارد.[144] اما جمعیت استان سیستان و بلوچستان تنها 5/3 درصد کل جمعیت ایران است.[145] باید به این نکته توجه داشت که اطلاعات مربوط به اعدام‏ها که توسط مرکز اسناد حقوق بشر ایران و دیگر سازمان‏های حقوق بشر جمع آوری شده‏اند‎‏ ممکن است ناقص باشد چون حکومت ایران ارقام رسمی تعداد اعدام‏ها را اعلام نمی‎‏کند. در واقع حکومت ایران تنها  بخشی از اعدام‏های انجام شده را به طور رسمی اعلام می‎‏کند. در بهمن ماه 1394 شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهور روحانی در امور زنان و خانواده، اعلام کرد که در استان سیستان و بلوچستان روستایی وجود دارد که تمام مردان آن اعدام شده‏اند‎‏.[146] قوۀ قضائیۀ ایران از اظهارات مولاوردی برآشفته شد. این قوه علیه مولاوردی اقامۀ دعوی نموده و وی را برای ادای توضیحات احضار نمود.[147] محمد علی حمیدیان، یکی از مسئولان وزارت دادگستری در سیستان و بلوچستان، اظهار داشت مولاوردی به «نشر اکاذیب» و «افترا» پرداخته است.[148] وی اضافه کرد:

 

« متاسفانه معاون رئیس جمهور، با فرافکنی مشکلات و ناتوانی نهادهای اجرایی در رفع معضلات استان، بخش اعظمی از مشکلات را به قوه قضائیه نسبت داده و مدعی شده که روستایی را در سیستان و بلوچستان داریم که تمامی مردان آن روستا اعدام شده‏اند‏ و بازماندگان آنها امروز قاچاقچیان بالقوه هستند که این مصداق فرافکنی است.»[149]

 

صرف این واقعیت که قوۀ قضائیه تصمیم گرفت به اقدام حقوقی دست بزند نشانگر ماهیت حساس و جدی موضوع اعدام‏ها بخصوص در سیستان و بلوچستان است. اگرچه دستگاه قضایی کشور می‎‏توانست به راحتی اظهارات مولاوردی را تکذیب نماید و یا حتی ارقام رسمی را منتشر کند، اما احساس کرد که باید با احضار وی برای ادای توضیحات به این موضوع پاسخ بدهد.

 

2.2.   تیراندازی به شهروندان بلوچی که مظنون به قاچاق سوخت هستند

 

قیمت سوخت در ایران نسبت به سایر نقاط جهان یکی از ارزان ترین هاست.[150] در حال حاضر قیمت یک لیتر بنزین 1000 تومان یعنی تقریباً معادل 07/0 دلار است.[151] اما در پاکستان، کشور همسایۀ ایران، قیمت یک لیتر بنزین 76/0 دلار است که ده برابر قیمت آن در ایران است. این اختلاف فاحش قیمت سبب میزان بالای قاچاق سوخت در مرز ایران و پاکستان شده است . در نبود فرصت‏های شغلی بسیاری از ساکنان سیستان و بلوچستان برای تأمین معاش خود به این کار دست می‎‏زنند. در پاسخ به این عمل نیروهای امنیتی ایران در موارد متعددی متوسل به گشودن آتش بر روی وسایط نقلیه‏ای که مظنون به قاچاق سوخت هستند می‎‏شوند که در برخی موارد سبب مرگ سرنشینان خودرو در اثر اصابت گلوله شده است. در 2 فروردین 1398 محمد عثمان سیاهانی مقدم در حالی که سعی داشت از مرز کشتگان در نزدیکی سراوان در استان سیستان و بلوچستان عبور کند در اثر اصابت گلوله جان خود را از دست داد.[152] او متأهل و دارای چهار فرزند بود.[153] در 2 مرداد 1397 محمد رئیسی، یک ایرانی بلوچ، در نتیجۀ آتش گرفتن خودروی حامل وی به علت شلیک گلولۀ نیروهای امنیتی کشته شد.[154] خودروی وی که حامل گازوئیل بود در نزدیکی روستای سنگ مسجد در استان سیستان و بلوچستان هدف تیراندازی قرار گرفت.[155]

 

در اردیبهشت 1398 رئیس نیروی انتظامی استان سیستان و بلوچستان اظهار داشت پلیس نسبت به افرادی که در مرز به سوخت کشی می‎‏پردازند از خود سعۀ صدر نشان می‎‏دهد.[156] وی افزود پلیس هرگز به قاچاقچیان سوخت تیراندازی نمی‎‏کند مگر آنکه آنها خود اقدام به درگیری و تیراندازی کنند.[157] اما مسئولان حکومت در ایران برای تشخیص اینکه آیا تیراندازی‏های پلیس قابل توجیه است یا خیر تحقیقات کافی به انجام نمی‌رسانند. به گفتۀ فعالان بلوچ در سال 2017 در اثر تیراندازی‏های پلیس حداقل 19 بلوچ کشته و 20 تن دیگر زخمی شده‏اند‎‏. طبق گزارشها تنها یک مأمور پلیس به دلیل تیراندازی غیر قانونی از کار منفصل گردیده است.[158] برخی از مقامات دولتی در ایران از پلیس خواسته‏اند‎‏ اینگونه تیراندازی‏ها را متوقف کند. محمد نعیم امینی فرد، یکی از نمایندگان سیستان و بلوچستان، از نیروی انتظامی تقاضا کرد که سلاح گرم به کار نبرده و به جای آن اقدامات دیگری به کار را در پیش گرفته که دارای خطرات کمتری باشد. او پیشنهاد کرد پلیس حد اقل می‎‏تواند در داخل شهرها با وسایط نقلیۀ سوخت بر درگیر نشود.[159] مولوی عبدالحمید امام جمعۀ اهل سنت زاهدان نیز از نیروی انتظامی خواسته است اینگونه تیراندازی‏ها را متوقف نمایند. وی استدلال کرد که کالای قاچاق شده ،  یعنی سوخت، کالایی مشروع است و هیچگونه تهدید امنیتی هم ایجاد نمی‎‏کند.[160]

 

2.3.    محدودیت‏های اعمال شده در مورد اجرای مناسک مذهبی اهل تسنن

 

حکومت ایران علیه مسلمانان سنی مذهب که بزرگترین اقلیت مذهبی کشور را تشکیل می‎‏دهند اقدامات گوناگونی انجام داده است. مقامات حکومت ایران در چندین مورد دست به تخریب حوزه‏های علمیۀ اهل سنت زده‏اند‎‏. در مرداد ماه 1387 نیروهای امنیتی ایران مدرسۀ مذهبی امام حنیفه در زابل را محاصره نموده و ساختمان آن را تخریب کردند. به گفتۀ مولوی عبدالحمید، امام جمعۀ اهل سنت زاهدان و یکی از برجسته ترین رهبران سنی ایران، بهانۀ مقامات برای تخریب این مدرسه این بود که مدرسۀ مزبور دارای مجوزهای لازم نبوده است.[161] اما این مدرسه در طی 17 سال پیش از آن مشغول به فعالیت بوده و دارای 500 طلبۀ مرد و 300 طلبۀ زن بوده است.[162] در روز 23 اسفند 1397 فعالان بلوچ گزارش دادند که مسجد جعفر صادق در چابهار به همراه یک خانۀ مسکونی که جنب مسجد بوده توسط شهرداری این شهر تخریب گردیده است. مسئولان در بارۀ دلایل این اقدام هیچگونه توضیحی ندادند.[163]

 

تصویر 5 – مسجد جعفر صادق در چابهار توسط شهرداری این شهر در اسفند 1397 تخریب گردید.

 

مقامات حکومت ایران همچنین برای شماری از روحانیون اهل تسنن از قبیل مولوی عبدالحمید امام جمعۀ زاهدان محدودیت‏های مسافرتی تعیین کرده‏اند‎‏. در تیر ماه 1397 مولوی عبدالحمید از سفر به قطر برای دیدار اقوامش که در آن کشور به سر می‎‏برند ممنوع گردید.[164] وی نه تنها برای سفرهای خارجی دچار محدودیت‏هایی شده بلکه برای سفرهای داخل ایران نیز با محدودیت‏هایی روبرو گردیده است:

 

« جایی در غرب سیستان و همجوار کرمان هست که همه آنها بلوچ هستند. آنها اصرار کردند بیایید به اینجا. من به استاندار خبر دادم. اول گفتند بروید بعد گفتند استان کرمان مخالفت کرده‌اند. جلسه شورای تأمین گفته بود نیایند. واقعا چرا؟ مگر من آنجا بروم چه می‌گویم که با رفتن من مخالفت می‌کنند؟ آنجا به نماز تاکید می‌کنم و به تقوا. به وحدت، به برادری. حرفی را که در سیستان نمی‌زنم در آنجا که نمی‌گویم.» [165]

 

علاوه بر مولوی عبدالحمید روحانیون سنی مذهب دیگر مانند مولانا گرگیجی امام بلوچ ساکن استان گلستان در شمال ایران نیز در فروردین 1397 از سفر به زاهدان ممنوع گردید.[166]

 

در آذرماه 1397 مولوی عبدالحمید اجازه یافت ایران را به مقصد عمان ترک نماید.[167] اما هنوز نمی‎‏توان نتیجه گیری نمود که محدودیت‏های مسافرتی اعمال شده نسبت به وی و دیگر روحانیون اهل تسنن برای همیشه برطرف گردیده است.

 

2.4.    معضل فقدان شناسنامه در سیستان و بلوچستان

 

هزاران ایرانی بلوچ دارای شناسنامه نیستند و فاقد هویت ملی محسوب می‎‏شوند. یعقوب جدگال، یکی از نمایندگان مجلس ایران، تعداد افراد بدون شناسنامه را 4500  تن گزارش کرده است.[168] در همین حال یک نمایندۀ دیگر مجلس این رقم را بسیار بزرگتر دانسته.  به گفتۀ محمد نعیم امینی فرد در حدود  100 هزار تن در سیستان و بلوچستان فاقد شناسنامه هستند.[169]

 

یکی از دلایل بی شناسنامه بودن بسیاری از شهروندان بلوچ این بود که چندین دهۀ قبل  بسیاری از بلوچ‏ها به دلیل تردد بین ایران و پاکستان شناسنامه نمی‎‏گرفتند. این افراد و فرزندانشان قادر به گرفتن تابعیت ایرانی نبوده‏اند‎‏ زیرا بر طبق قوانین ایران تابعیت به طور ارثی به شخص می‎‏رسد و نه از طریق کشور محل تولد.[170]  دلیل دیگر بی شناسنامه بودن این است که بر طبق مادۀ 4 قانون مدنی ایران تابعیت از طریق پدر به فرزند می‎‏رسد یعنی اگر فرزندی از مادری ایرانی و پدری غیر ایرانی زاده شود، به طور طبیعی شهروند ایرانی محسوب نمی‎‏شود.[171] اگرچه فرزندانی که دارای مادر ایرانی و پدر خارجی باشند می‎‏توانند پس از رسیدن به 18 سالگی تقاضای دریافت تابعیت نمایند اما تا رسیدن به سن 18 سال نمی‎‏توانند از مزایای تابعیت ایرانی برخوردار شوند. تلاش‏هایی که در مجلس  برای تغییر این قانون و اعطای تابعیت به فرزندان مادران ایرانی صورت گرفته تا کنون بی ثمر مانده است.[172]

2.5.   عدم توسعه

 

سیستان و بلوچستان یکی از کم‌توسعه یافته استان‏های ایران محسوب می‎‏شود. یک بررسی که در ژورنال بهداشت عمومی ایران منتشر شده این استان را کم توسعه یافته ترین استان ایران رده بندی کرده است.[173] این تحقیق اطلاعات جمع آوری شده توسط مرکز آمار ایران در سال‏های 1380 و 1388  را مورد استفاده قرار داده است. در این مطالعه با به کار گرفتن روش‏های مورد استفاده توسط سازمان ملل متحد، شاخص توسعۀ انسانی بر حسب امید به زندگی (متوسط طول عمر)، میزان تحصیلات و سرانۀ تولید ناخالص داخلی محاسبه گردیده است.[174] سیستان و بلوچستان در هر یک از سه عامل فوق آخرین رتبه را دارا بود.[175] شاخص‏های دیگر هم تصویری ناامید کننده را نشان می‎‏دهند. بیش از سه هزار روستا از دسترسی به آب آشامیدنی محرومند و آب مورد نیاز خود را از تانکرهای آب تهیه می‎‏کنند.[176] به گفتۀ یک مقام محلی در چابهار تنها 21 درصد ساکنان این شهر به آب شرب لوله کشی دسترسی دارند.[177] یکی از اعضای مجلس اظهار داشت که 75 درصد مردم در سیستان و بلوچستان امنیت غذایی ندارند.[178] در بهار سال 1397 نرخ بیکاری در این استان 6/18 درصد محاسبه شده که در میان استان‏های کشور از جهت بالاترین نرخ بیکاری در رتبۀ سوم قرار دارد.[179] اما نمایندۀ سیستان و بلوچستان در مجلس نرخ بیکاری در این استان را 39 درصد اعلام نمود.[180]

 

2.6.    نمونه‏ هایی از تبعیض در برخورداری از مسکن

 

در آذر 1395 یک بنر در شهر بیدخون در استان بوشهر نصب شد که می‎‏گفت بر اساس دستور مقامات قضائی محلی هیچیک از صاحبان املاک حق واگذاری و اجارۀ ساختمان به «مهاجرین بلوچ»  را ندارند. علت این ممنوعیت این تهیه و توزیع مواد مخدر توسط مهاجرین بلوچ عنوان شده بود. بر اساس متن چاپ شده بر روی این بنر کلانتری 12 بیدخون  اطلاعیۀ مزبور را صادر کرده بود. پس از آنکه تصاویر این بنر در اینترنت منتشر گردید این بنر جمع آوری شد.[181] یک منبع خبری محلی گزارش داد یک مقام محلی در بیدخون دستور نصب این بنر را داده و پلیس و دستگاه قضایی اعلام کردند در این جریان نقشی نداشته‏اند‎‏.[182] سپس نیروی انتظامی  طی یک بیانیۀ عمومی نصب این بنر را به افراد ناشناسی نسبت داد که هدفشان ایجاد تفرقه در میان مذاهب و اقوام ایرانی بوده است.[183]

 

تصویر 6 – بنری در بیدخون در استان بوشهر اعلام کرد که صاحبان املاک اجازه ندارند املاک خود را به مهاجران بلوچ واگذار کنند یا اجاره بدهند. مدتی بعد نیروی انتظامی طی بیانیه‏ای اظهار داشت بنر مزبور توسط عده‏ای ناشناس که هدفشان ایجاد تفرقه میان اقوام و مذاهب بوده است برپا شده است.

 

بنر مشابهی در بهمن ماه 1396 در یزد نصب گردید.[184]  به نظر می‎‏رسید که بنر مزبور توسط شهروندان و نه مقامات حکومتی نصب شده باشد. این بنر میگفت مشاوران املاک حق ندارند قرارداد اجاره خانه با افغان‏ها یا بلوچ‏ها تنظیم کنند. این بنر همچنین می‎‏گفت قرار است برای رسیدگی به مشکل اجارۀ منازل به غیر بومی‏ها جلساتی هفتگی در مسجد محل تشکیل شود.[185] امام جمعۀ محل در مصاحبه‏ای اظهار داشت هر چند وی محتوای این بنر را تأئید نمی‎‏کند اما برخی از ساکنان محلی در بارۀ امنیت محلۀ خود نگران هستند. معلوم نیست در نتیجۀ وقایع بیدخون و یزد افغان‏ها و بلوچ‏ها تا چه حد با مشکل تامین مسکن روبه رو شدند.

 

 

3. نقض قوانین بین‏ المللی

 

ایران به عنوان یکی از امضاء کنندگان میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‏المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی قادر نبوده است در ارتباط با شهروندان بلوچ به تعهدات بین‏المللی خود عمل نماید. این بخش تعدادی از این موارد نقض حقوق را مورد بحث قرار می‎‏دهد.

 

3.1.    حق حیات

 

مطابق مادۀ 6،2 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی مجازات اعدام را فقط باید در مورد «مهمترین جنایات»[186]اجرا نمود. تفسیر عمومی شمارۀ 36 کمیتۀ حقوق بشر صراحتاً تخلفات بیشماری را از ردۀ «مهمترین جنایات» که مستحق اعدام هستند جدا می‎‏کند. این کمیته تصریح می‎‏کند:

 

«عبارت «مهمترین جنایات» باید در چارچوب محدودی تعبیر شود و صرفاً محدود به جنایات ببسیار فجیعی بشود که در ارتباط با قتل عمد باشد. جنایاتی که مستقیماً و عمداً سبب مرگ نگردند از قبیل سوء قصد، فساد و دیگر جرایم اقتصادی و سیاسی، سرقت مسلحانه،  دزدی دریایی، آدم ربایی، تخلفات جنسی و مواد مخدر، اگرچه  طبیعتاً شدید هستند  هرگز در چارچوب مادۀ 6 نمی‎‏توانند به عنوان دلیلی برای اعمال مجازات اعدام  مطرح شوند. در همین راستا  حتی اگر جنایتی بسیار شدید باشد مشارکت یا معاونت  در جرم به میزانی محدود از قبیل تهیۀ ابزار فیزیکی برای ارتکاب قتل نمی‎‏تواند توجیهی برای صدور حکم اعدام باشد.»[187]

 

حکومت ایران این اصل را از چندین جهت نقض می‎‏کند. بر اساس قوانین ایران تخلفات گوناگون از قبیل داشتن مقدار مشخصی از مواد  مخدر ، مجازات مرگ به همراه دارد. برای مثال در سال 2017 بیست تن در سیستان و بلوچستان برای تخلفات مواد مخدر اعدام شدند که دو سوم اعدام‏های این استان به شمار می‎‏آمد.[188] جرم محاربه نیز خیلی کلی تعریف می‎‏شود و برای هدف قرار دادن افراد متهم به وابستگی به گروه‏های مسلح به کار گرفته می‎‏شود، بدون در نظر گرفتن اینکه آیا این افراد در عملیاتی دست داشته‏اند‎‏ که سبب تلفات جانی شده  یا خیر.[189] در مواردی از قبیل پروندۀ یعقوب مهرنهاد هیچ سند و مدرکی ارائه نشده است که اثبات نماید متهم پیوندی با گروه‏های مسلح داشته است. اعدام‏های تلافی جویانه از قبیل آنچه در مهر ماه 1395 انجام شد شواهد آشکاری است که اعمال حکم اعدام در ایران بسیار فراگیرتر از آن چیزی است که بر اساس مادۀ 6،2 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی مجاز شمرده شده است.

 

3.2.    حق برخورداری از محاکمۀ عادلانه

 

مادۀ 14 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی حق برخورداری از محاکمۀ عادلانه را تضمین می‎‏کند. گفته‏های افرادی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه کرده‏اند‎‏ حاکی از آن است که این حق مرتباً در استان سیستان و بلوچستان نقض می‎‏گردد.  در طی چند دهه گذشته دستگیری‏های خودسرانه، اعترافات اجباری، و محرومیت از داشتن وکیل مدافع به دفعات گزارش شده‏اند‎‏. شهادت شهودی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران گفتگو کرده‏اند‎‏ نشان می‎‏دهد که ظاهرا دستگاه امنیتی در موارد متعددی سناریویی از پیش نوشته شده را تهیه کرده‎‏ و سپس سعی می‎‏کنند افراد دستگیر شده را در نقشی که مناسب آن روایت باشد قرار دهند. برای مثال حامد اظهار داشت عوامل وزارت اطلاعات تلاش می‎‏کردند تا او را با قتل یک قاضی مرتبط کنند. عمادالدین ملازهی توصیف کرد که چگونه مأموران وزارت اطلاعات او را شکنجه کردند تا به گروگانگیری اعتراف نماید. بلوچ‏هایی که به اتهامات امنیت ملی بازداشت می‎‏شوند همانطور که در مورد پروندۀ ملازهی نشان داده شد به ندرت امکان دسترسی کافی به مشاورۀ حقوقی پیدا می‎‏کنند. حبیب الله سربازی در نتیجۀ شکنجه‏‏هایی که بر وی وارد شده بود مجبور به اعتراف دروغین در برابر دوربین شد.  استفاده از ویدیوهای اعترافات برای پخش در رسانه‏های حکومتی هم خود نشان دهندۀ مقاصد سیاسی مقامات امنیتی و قضایی است. تحت چنین شرایطی حق شهروندان بلوچ برای برخورداری از ضمانتهای آیین دادرسی نادیده گرفته می‎‏شود و بدون برگزاری یک محاکمۀ عادلانه مجازات‏های سنگین از جمله اعدام برای این افراد صادر می‎‏شود.

 

3.3.    حق آزادی مذهب

 

قانون اساسی ایران در تناقض با ماده 26 میثاق بین ‏المللی حقوق مدنی و سیاسی و با ابراز این مطلب که مذهب رسمی ایران اسلام شیعه است و رهبر و رئیس جمهور ایران باید شیعه باشند صراحتاً در مورد ایرانیان غیر شیعه تبعیض قائل می‎‏شود. بنا بر این شهروندان ایرانی بلوچ که اکثریت آنها را اهل تسنن تشکیل می‎‏دهند از کار در سطوح عالی مشاغل دولتی محروم می‎‏شوند. علاوه بر لحن صریح قانون اساسی اهل سنت از سمت‏های وزارت و استانداری نیز ممنوع شده ‏اند‎‏. این سیاست‏های تبعیض آمیز نیز به روند به حاشیه راندن بلوچ‏های ایران کمک می‎‏کند.

 

همانطور که در بخش 2،2 توضیح داده شد، حکومت ایران اجرای آزادانۀ امور مذهبی را برای سنی‏ها محدود می‎‏کند. تخریب مدارس مذهبی در سیستان و بلوچستان، منع ساختمان مساجد جدید برای اهل تسنن در تهران و اعمال محدودیت‏های مسافرتی برای روحانیون سنی نظیر مولوی عبدالحمید نمونه‏هایی از نقض مواد 18 و 26 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی هستند.

 

3.4.    حقِ داشتن ملیت

 

مادۀ 24،3 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی تصریح می‎‏کند هر کودکی حق دارد ملیت داشته باشد.

تفسیر عمومی شماره 17 اعلام می‎‏کند که مادۀ 24،3 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی به این معنا نیست که کشورها لزوماً متعهد باشند به هر کودکی که در داخل مرزهای آنها به دنیا می‎‏آید تابعیت اعطا کنند. با وجود این تفسیر فوق می‎‏گوید:

 

«… دولت‏ها باید هر گونه اقدام لازم را چه در داخل کشور و چه در همکاری با کشورهای دیگر انجام دهند تا اطمینان حاصل کنند که تمامی کودکان در زمان تولد ملیت داشته باشند. در این ارتباط در قانون داخلی کشور در مورد کسب ملیت بین کودکان مشروع و نامشروع  یا کودکانی که والدین آنها هویت ملی ندارند یا به دلیل وضعیت ملیت یکی از والدین یا هر دوی آنها نباید هیچگونه تبعیضی  قائل شد.»[190]

 

شمار زیاد افراد فاقد ملیت در استان سیستان و بلوچستان و به درازا کشیده شدن اقدامات سیاسی برای حل این معضل نشان می‎‏دهد حکومت ایران از جهت سیاسی هیچگونه تمایلی برای پیروی از مادۀ 24،3 میثاق بین‏ المللی حقوق مدنی و سیاسی ندارد. تعداد دقیق کودکان بدون شناسنامه در ایران معلوم نیست. یک مقام رسمی در وزارت رفاه ایران اظهار داشت گزارش‏های شخصی توسط زنان ایرانی نشان داده است که بیش از 49000 کودک بی هویت در ایران وجود دارند. اما آمار وزارت کشور تعداد این کودکان را کمتر از 7000 نفر اعلام کرده.[191] گمان می‎‏رود استان‏های خراسان رضوی، سیستان و بلوچستان و تهران دارای بالاترین تعداد کودکان بدون شناسنامه باشند.[192] کودکان بدون هویت با موانع زیادی از قبیل  عدم دسترسی به  تحصیل روبرو هستند. به گفتۀ یکی از مسئولان وزارت آموزش و پرورش دولت ایران سیاستی را به اجرا گذارده است که از وزارت کشور می‎‏خواهد  اوراق هویتی برای کودکان بدون شناسنامه صادر کند تا بتوانند در مدارس ثبت نام کنند. این مقام افزود که اگرچه در حال حاضر وزارت آموزش و پرورش به کودکان بدون شناسنامه اجازۀ ثبت نام در مدارس می‎‏دهد، اما کارنامۀ تحصیلی رسمی برای آنها صادر نمی‎‏کند.[193]

 

3.5.    حق برخورداری از زندگی با کیفیت مناسب

 

مادۀ 11 میثاق بین‏ المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی تصریح می‎‏کند که کشورهای عضو این میثاق باید « حق‌ هر كس‌ را به‌ داشتن‌ سطح‌ زندگي‌ كافي‌ براي‌ خود و خانواده‌اش‌ شامل‌ خوراك‌ ـ پوشاك‌ و مسكن‌ كافي‌ همچنين‌ بهبود مداوم‌ شرايط‌ زندگي‌ » به رسمیت بشناسند.[194]  همان طور که در بخش 2،4 شرح داده شد استان سیستان و بلوچستان یکی از کم‌توسعه یافته ترین استان‏های ایرانی است. عدم دسترسی به آب آشامیدنی، سوء تغذیه و میزان بالای بیکاری دست به دست هم داده ‏اند‎‏ تا مانع توسعه و پیشرفت سیستان و بلوچستان شوند. علی‌رغم تلاش‏های دولت ایران برای افزایش بودجۀ توسعۀ این استان، تفاوت هنگفتی میان شاخص‏های توسعۀ انسانی در سیستان و بلوچستان و استان‏های مرفه تر کشور وجود دارد.

 

 

 


نتیجه گیری

 

شهروندان بلوچ ایران با موارد گوناگون نقض حقوق بشر مواجه هستند. این افراد که اهل تسنن هستند از کسب سمت‏های عالی دولتی ممنوع بوده و برای اجرای امور مذهبی خود دچار محدودیت هستند. فعالان سیاسی و مدنی بلوچ تحت نظر دستگاه اطلاعاتی ایران هستند. آنها دستگیر شده و در موارد متعدد به مدت  طولانی در بازداشت نگاه داشته می‎‏شوند. آنها در طی بازداشت تحت شکنجه قرار می‎‏گیرند تا به مطالب کذب اعتراف کنند. حکومت ایران چندین شهروند بلوچ را در دادگاههای مخفیانه و غیر عادلانه و بدون آنکه متهمان به وکیل دسترسی داشته باشند  محاکمه کرده است. شیوه‏هایی از قبیل اعدام‏های تلافی جویانه  نشانگر موارد جدی نقض حقوق بشر هستند.

 

استان سیستان و بلوچستان همچنین دچاز معضلاتی نظیر عدم دسترسی به آب آشامیدنی، کمبود غذا و بیکاری گسترده است. به علاوه هزاران ایرانی بلوچ شناسنامه ندارند و در نتیجه فاقد ملیت هستند. مجموعۀ تمامی عوامل فوق که در این گزارش مورد بحث قرار گرفت سبب می‎‏شود که وضعیت حقوق بشر در استان سیستان و بلوچستان یکی از وخیم‌ترینها در ایران قلمداد شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:


[1]  «ایران 16 شورشی را در تلافی نسبت به کشتار مرزی به دار آویخت»، بی بی سی [Iran Hangs 16 Rebels ‘in Reprisal for Border Deaths’, BBC] (26 اکتبر 2013)، قابل دسترسی در https://www.bbc.com/news/world-middle-east-24682729

[2]   مهدی اختیاری میاب، «تنوع قومی و آیندۀ دولت – ملت‏ها در فرآیند جهانی شدن با تأکید بر ایران در افق زمانی بیست سال آینده (1417-1397)»، ، قابل دسترسی در https://www.academia.edu/37697786/ ، ACADEMIA.EDU (تاریخ آخرین دسترسی 24 ژوئن 2019).

[3]  «یونسی: دولت نتوانست به اقلیت‌های قومی و مذهبی، استانداری و وزارت بدهد»، بی بی سی فارسی (4 دسامبر 2013)، قابل دسترسی در http://www.bbc.com/persian/iran/2013/12/131204_l39_younesi_minorities_appointments.

[4]  برای محافظت از شاهد فوق از نام مستعار استفاده شده است.

[5]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حامد (نام مستعار)» (3 ژوئیه 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[6]  همان.

[7]  همان.

[8]  همان.

[9]  همان.

[10]  همان.

[11]  همان.

[12]  همان.

[13] همان.

[14]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عمادالدین ملازهی» (17 سپتامبر 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[15]  همان.

[16]  همان.

[17]  همان.

[18]  همان.

[19]  همان.

[20]  همان.

[21]  همان.

[22]  همان.

[23]  همان.

[24]  همان.

[25]  همان.

[26]  همان.

[27]  همان.

[28]  همان.

[29]  همان.

[30]  همان.

[31]  همان.

[32]  همان.

[33]  همان.

[34]  همان.

[35]  همان.

[36]  همان.

[37]  همان. این مبلغ بر طبق نرخ مبادلات ارزی در سال 2014 معادل 39,437 دلار است.

[38]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عمادالدین ملازهی» (17 سپتامبر 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[39]  همان.

[40]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عمادالدین ملازهی» (17 سپتامبر 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). جیش العدل یک گروه شورشی مسلح اسلامی است که با نیروهای ایرانی می‎‏جنگد و در استان سیستان و بلوچستان عملیات تروریستی انجام می‎‏دهد.

[41]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عمادالدین ملازهی» (17 سپتامبر 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[42]  همان.

[43]  همان.

[44]  همان.

[45]  همان.

[46]  همان.

[47]  «تجاوز به 41 دختر از زبان امام‌جمعه ایرانشهر»، تابناک (27 خرداد 1397، 04:33 عصر) قابل دسترسی در https://www.tabnak.ir/fa/news/808940

[48]  «تجمع مردم ایرانشهر در اعتراض به ‘تجاوز گروهی’ به زنان» بی بی سی فارسی (17 ژوئن 2018)، قابل دسترسی در http://www.bbc.com/persian/iran-44512662

[49]  «عامل انتشار خبر کذب تجاوز در ایرانشهر تحت تعقیب قرار می‌گیرد»، ایسنا (28 خرداد 1397، 03:55 عصر)، قابل دسترسی در https://www.isna.ir/news/97032813369

[50]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با غلام قادر بزرگ زاده» (18 سپتامبر 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[51]  همان.

[52]  همان.

[53]  همان.

[54]  همان.

[55]  همان.

[56]  همان.

[57]  همان.

[58]  «عبدالله بزرگ زاده، مجدداً به اتهام اخلال در نظم عمومی به دادگاه احضار شد»، KALAMEH.TV (17 سپتامبر 2018)، قابل دسترسی در http://www.kalemeh.tv/2018/09/7339/ . این مبلغ بر طبق نرخ مبادلات ارزی در آن زمان معادل 8,571 دلار بود.

[59]  «عبدالله بزرگ زاده، مجدداً به اتهام اخلال در نظم عمومی به دادگاه احضار شد»، KALAMEH.TV (17 سپتامبر 2018)، قابل دسترسی در http://www.kalemeh.tv/2018/09/7339/ .

[60]   «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حبیب الله سربازی» (20 ژانویه 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[61]  همان.

[62]  همان.

[63]  همان.

[64]  همان.

[65]  همان.

[66]  همان.

[67]  همان.

[68]  همان.

[69]  همان.

[70]  همان.

[71]  همان.

[72]  همان.

[73]  همان.

[74]  همان.

[75]  همان.

[76]  همان.

[77]  همان.

[78] همان.

[79]  همان.

[80]  همان.

[81]  همان.

[82]  همان.

[83]  همان.

[84]  همان.

[85]  همان.

[86]  همان.

[87]  همان.

[88]  همان.

[89]  در3 نوامبر 2010 وزارت امور خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا جندالله را در فهرست سازمان‏های تروریستی قرار داد. وزارت امور خارجه طی بیانیه‏ای که در این خصوص صادر کرد اظهار داشت «جندالله از آغاز تأسیس این سازمان در 2003 در حملات بیشماری دست داشته است که سبب کشته و معلول شدن شمار زیادی از شهروندان ایرانی و مقامات دولتی به خصوص در استان سیستان و بلوچستان در ایران گردیده است. جندالله از شیوه‏های تروریستی گوناگونی مانند بمبگذاری‏های انتحاری، حملات غافلگیر کننده، آدم ربایی و ترور افراد استفاده می‎‏کند. در ماه مه 2009 جندالله به مسجد امیرالمؤمنین شیعیان در زاهدان که پر از جمعیت بود حمله کرد و مسجد را نابود کرده و شمار فراوانی از نمازگزاران را کشته و مجروح ساخت. در یک حملۀ بمبگذاری دیگر در اکتبر 2009 بیش از 40 تن را کشت که بر اساس گزارش‏ها از دهۀ 1980 به بعد مرگبار ترین حملۀ تروریستی در ایران بوده است. به دنبال دستگیری رهبر سابق جندالله عبدالمالک ریگی توسط مقامات ایرانی در فوریه 2010 این گروه رهبر جدیدی به نام حاج محمد ظاهر بلوچ را به عنوان رهبر جدید انتخاب کرده و تعهد خود مبنی بر ادامه فعالیت‏های تروریستی اش را تأئید نموده است. در ژوئیه 2010 جندالله به مسجد جامع زاهدان حمله و حدود 30 تن را کشته و صدها نفر را مصدوم نمود.»

[90]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حبیب الله سربازی» (20 ژانویه 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[91]  همان.

[92]  بیژن یگانه، «روحانيان اهل سنت در ميانه تبعيض و ترور»، رادیو فردا (23 ژانویه 2012)، قابل دسترسی در https://www.radiofarda.com/a/f3_sunni_imam_assasinated/24460427.html.

[93]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حبیب الله سربازی» (20 ژانویه 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[94]  همان.

[95]  همان.

[96]  همان.

[97]  همان.

[98]  همان.

[99]  همان.

[100]  همان.

[101]  همان.

[102]  همان.

[103]  همان.

[104]  همان.

[105]  همان.

[106]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن کریمی» (23 ژوئیه 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[107]  همان.

[108]  «تخریب مدرسه دینی اهل سنت در زابل»، بی بی سی فارسی (1 سپتامبر 2008)، قابل دسترسی در http://www.bbc.com/persian/iran/story/2008/09/080901_mg_sunnies.shtml.

[109]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن کریمی» (23 ژوئیه 2018) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[110]  همان.

[111]  همان.

[112]  همان.

[113]  همان.

[114]  همان.

[115]  «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسین رئیسی» (2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[116] «یعقوب مهر نهاد ، روزنامه نگار، در زاهدان اعدام شد»، رادیو فردا (5 اوت 2008)، قابل دسترسی در https://www.radiofarda.com/a/f6_Iran_Execution_Zahedan/459275.html .

[117] «ایران، اعدام یعقوب مهرنهاد، فعال حقوق بشر»، بنیاد برومند (31 مرداد 1387)، قابل دسترسی در

https://www.iranrights.org/fa/newsletter/issue/7/iran-executes-peaceful-human-rights-advocate-yaqub-mehrnahad

[118] «یک سرگذشت: یعقوب مهرنهاد»، بنیاد برومند، قابل دسترسی در

https://www.iranrights.org/fa/memorial/story/40798/yaqub-mehrnahad (آخرین بازدید 29 اکتبر 2019).

[119]  «ایران، اعدام یعقوب مهرنهاد، فعال حقوق بشر»، بنیاد برومند (31 مرداد 1387)، قابل دسترسی در

https://www.iranrights.org/fa/newsletter/issue/7/iran-executes-peaceful-human-rights-advocate-yaqub-mehrnahad

[120]  همان.

[121]  همان.

[122]  همان.

[123]  همان.

[124] همان.

[125] همان.

[126] همان.

[127] همان.

[128] همان.

[129] همان.

[130]  «یعقوب مهرنهاد»، صفحۀ یادبود [OMID MEMORIAL]، قابل دسترسی در https://www.iranrights.org/memorial/story/40798/yaqub-mehrnahad (تاریخ آخرین دسترسی 25 ژوئن 2019).

[131]  همان.

[132]  «گزارش تفضیلی از پرونده موسوم به “نصیرآباد” در سومین سالگرد وقوع آن» هرانا (1 بهمن 1396)، قابل دسترسی در https://www.hra-news.org/2018/hranews/a-13896/ .

[133]  «460 روز بلاتکلیفی بازداشت شدگان نصیرآباد»،KAMPAIN.INFO ، (16 آوریل 2016، 03:24 عصر)،  قابل دسترسی در https://www.kampain.info/archive/11488.htm .

[134]  «گزارش تفضیلی از پرونده موسوم به “نصیرآباد” در سومین سالگرد وقوع آن» هرانا (1 بهمن 1396)، قابل دسترسی در https://www.hra-news.org/2018/hranews/a-13896/ .

[135]  «460 روز بلاتکلیفی بازداشت شدگان نصیرآباد»،KAMPAIN.INFO ، (16 آوریل 2016، 03:24 عصر)،  قابل دسترسی در https://www.kampain.info/archive/11488.htm .

[136]  «گزارش تفضیلی از پرونده موسوم به “نصیرآباد” در سومین سالگرد وقوع آن» هرانا (1 بهمن 1396)، قابل دسترسی در https://www.hra-news.org/2018/hranews/a-13896/ .

[137]  «460 روز بلاتکلیفی بازداشت شدگان نصیرآباد»،KAMPAIN.INFO ، (16 آوریل 2016، 03:24 عصر)،  قابل دسترسی در https://www.kampain.info/archive/11488.htm .

[138]  «تشکیل دادگاه برای هشت نفر از بازداشت شدگان نصیرآباد»، هرانا (11 تیر 1394)، قابل دسترسی در https://www.hra-news.org/2015/hranews/a-1384/ .

[139]  همان.

[140]  همان.

[141]  «آزادی یک تن از زندانیان نصیرآبادی با تودیع وثیقه»، هرانا (27 خرداد 1397)، قابل دسترسی در https://www.hra-news.org/2018/hranews/a-15750/ .

[142]   «آزادی آخرین زندانیان نصیر آبادی با تودیع وثیقه»، هرانا (24 تیر 1397)، قابل دسترسی در https://www.hra-news.org/2018/hranews/a-16150/.

[143]  «جدول مرکز اسناد حقوق بشر ایران  از اعدام‏های انجام شده توسط جمهوری اسلامی ایران – 1397» [IHRDC Chart of Executions by the Islamic Republic of Iran – 2018]، IHRDC.ORG ، (8 ژانویه 2019)، قابل دسترسی در  https://iranhrdc.org/ihrdc-chart-of-executions-by-the-islamic-republic-of-iran-2018/ .

[144]  «جدول مرکز اسناد حقوق بشر ایران  از اعدام‏های انجام شده توسط جمهوری اسلامی ایران – 1396» [IHRDC Chart of Executions by the Islamic Republic of Iran – 2017] ، IHRDC.ORG ، (15 ژانویه 2018)، قابل دسترسی در https://iranhrdc.org/ihrdc-chart-of-executions-by-the-islamic-republic-of-iran-2017/.

[145]  بر طبق سرشماری سال 2016 در ایران، جمعیت این کشور 79,926,270  بوده است. جمعیت استان سیستان و بلوچستان 2,775,014  بود. اطلاعات مربوط به جمعیت ایران در سایت  https://www.amar.org.ir/ سرشماری-عمومی-نفوس-و-مسکن/نتایج-سرشماری/نتایج-تفصیلی-سرشماری-1395.  قابل دسترسی است.

[146]  «مولاوردی: تمامی مردان یک روستا در سیستان و بلوچستان اعدام شده‌اند»، رادیو فردا (24 فوریه 2016)، قابل دسترسی در https://www.radiofarda.com/a/o2-molaverd i-execution-in-iran/27570491.html

[147]  «مولاوردی به دلیل اظهارات درباره اعدام‏ها در سیستان و بلوچستان به دادگاه احضار شد»، بی بی سی فارسی (20 آوریل 2016)، قابل دسترسی در http://www.bbc.com/persian/iran/2016/04/160410_u04_sistan_molaverdi_court.

[148]  همان.

[149]  همان.

[150]  «علی قدیمی، قاچاق بنزین از ایران چقدر سود دارد؟» بی بی سی فارسی (18 اکتبر 2018)، قابل دسترسی در http://www.bbc.com/persian/iran-features-45785332 .

[151] در آبان 1398، پس از انتشار این گزارش، حکومت ایران نرخ بنزین سهمیه‌ای را به 1500 تومان و نرخ بنزین آزاد را به 3000 تومان افزایش داد.

[152]  «یک سوخت‌بر بلوچ بر اثر شلیک گلوله ماموران نیروی انتظامی کشته شد»، برنامه فارسی صدای امریکا  (25 مارس 2019)، قابل دسترسی در https://ir.voanews.com/a/oil-iran/4846896.html .

[153]  همان.

[154] «قتل فجیع امید رئیسی بر اثر شلیک مأموران نیروی انتظامی به خودروی وی و سوختن او در آتش»، ایران کارگر (25 ژوئیه 2018)، قابل دسترسی در /قتل-فجیع-امید-رئیسی-توسط-مأموران-نیروی/irankargar.com

[155]  همان.

[156]  «به قاچاقچی سوخت تیراندازی نمی‎‏شود»، تابناک (25 اردیبهشت 1398 ، 09:16 صبح)، قابل دسترسی در https://www.tabnak.ir/fa/news/899318 .

[157]  همان.

[158]  «شلیک مأموران نیروی انتظامی به 39 شهروند بلوچ در سال گذشته و بلاتکلیفی پرونده ها»،کمپین حقوق بشر ایران (6 فوریه 2018)، قابل دسترسی در https://persian.iranhumanrights.org/1396/11/sistan-and-Baluchestan-killing-of-civilians-impunity/ .

[159]  «نمایندۀ مجلس: از نیروی انتظامی خواسته ایم به سوختبران شلیک نکند»، برنامه فارسی دویچه وله [DEUTSCHE WELLE PERSIAN] (14 ژوئیه 2017)، قابل دسترسی در https://www.dw.com/fa-ir/ نماینده-مجلس-از-نیروی-انتظامی-خواستهایم-به-سوختبران-شلیک-نکند/a-39694205.

[160] همان.

[161]  «جزئیات تخریب مدرسه اهل سنت سیستان توسط نیروهای امنیتی»، رادیو فردا (4 سپتامبر 2008)، قابل دسترسی در https://www.radiofarda.com/a/f4_Sistan_prayer_imam_sunni/463587.html.

[162]  همان.

[163]  «تخریب یک مسجد اهل‌سنت در چابهار»، ایران وایر (23 اسفند 1397)، قابل دسترسی در https://iranwire.com/fa/news/sistan-and-baluchestan/30256.

[164]  «مولوی عبدالحمید: نگذاشتند برای دیدار اقوامم به قطر بروم» بی بی سی فارسی (21 ژوئیه 2018)، قابل دسترسی در http://www.bbc.com/persian/iran-44910355 .

[165]  همان.

[166]  «اعتراض مولوی عبدالحمید به جلوگیری از سفر روحانیون اهل سنت به مناطق سنی‌نشین»، رادیو فردا (5 مه 2018)، قابل دسترسی در https://www.radiofarda.com/a/prominent-Sunni-leader-abdolhamid-protests-on-travel-restriction-for-Sunni-clerics/29210174.html .

[167]  «مولوی عبدالحمید به عمان سفر کرد»، رادیو فردا (24 دسامبر 2018)، قابل دسترسی در https://www.radiofarda.com/a/29673995.html .

[168]  «’بیش از چهار هزار ایرانی’ در سیستان و بلوچستان شناسنامه ندارند»، بی بی سی فارسی (6 سپتامبر 2014)، قابل دسترسی در http://www.bbc.com/persian/iran/2014/09/140906_mgh_iran_sistan_birth_certificate.

[169]  «هزاران بلوچ ایرانی از داشتن شناسنامه هم محرومند»، برنامۀ فارسی دویچه وله [Deutsche Welle Persian]، (13 فوریه 2017)، قابل دسترسی در https://www.dw.com/fa-ir /هزاران-بلوچ-ایرانی-از-داشتن-شناسنامه-هم-محروماند/a-37529625

[170]  همان.

[171]  قانون مدنی، تهران 1314، مادۀ 4، قابل دسترسی در http://rc.majlis.ir/fa/law/show/92778 .

[172] پس از انتشار این گزارش مجلس ایران قانونی را تصویب کرد که بر مبنای آن کسب تابعیت ایران از سوی فرزندان زنان ایرانی و مردان خارجی تسهیل می‌گردد.

[173]  اسما صابر ماهانی و همکاران [ASMA SABERMAHANI ET AL] «شاخص توسعۀ انسانی استانی، راهنمایی برای تحلیل میزان کارایی: مورد ایران» [Provincial Human Development Index, a Guide for Efficiency Level Analysis: The Case of Iran]، ژورنال بهداشت عمومی ایران، شماره 42، صص. 149، 157-149، قابل دسترسی در  https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3595646/

[174]  همان.

[175]  همان.

[176]  «سه هزار روستای سیستان و بلوچستان آب ندارند»، برنامۀ فارسی دویچه وله [Deutsche Welle Persian]، (9 مارس 2018)، قابل دسترسی در https://www.dw.com/fa-ir/iran/a-45335383 .

[177]  «80 درصد ساکنان چابهار از آب آشامیدنی محرومند»، رادیو زمانه، (7 ژوئن 2017)، قابل دسترسی در https://www.radiozamaneh.com/344361 .

[178]  «نماینده مجلس: امنیت غذایی در ۴ استان کشور بحرانی است»، برنامۀ فارسی دویچه وله [Deutsche Welle Persian]، (27 مه 2018)، قابل دسترسی در https://www.dw.com/fa-ir/ نماینده-مجلس-امنیت-غذایی-در-۴-استان-کشور-بحرانی-است/a-43948731

[179]  «نرخ بیکاری در استان سیستان و بلوچستان 5.9 درصد رشد کرد»، تابناک (7 مرداد 1397، 06:28 عصر)، قابل دسترسی در https://www.tabnak.ir/fa/news/820805.

[180]  سپهر قاسمی، «سیستان و بلوچستان؛ عادی سازی فقر؟»، بی بی سی فارسی (6 ژانویه 2019)،

[181]  «واکنش‏ها به نصب بنر «اهانت آمیز به شهروندان بلوج» در بیدخون عسلویه»، ایران وایر (9 دسامبر 2016)، قابل دسترسی در https://iranwire.com/fa/news/bushehr/19788 .

[182]  «بنر پر حاشیه در عسلویه که نیروی انتظامی آن را محکوم کرد»، پارس خلیج (19 آذر 1395، 02:37 عصر)، قابل دسترسی در http://dorahak.com/news/85497

[183] همان.

[184]  «بنرهای هشدارآمیز یزدی‌ها: خانه‌هایتان را از افغانستانی‌ها پس بگیرید!»، پایگاه خبری و تحلیلی انصاف (7 اسفند 1396)، قابل دسترسی در http://www.ensafnews.com/102950/.

[185]  همان.

[186] «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی»، ماده 6،2  (16 دسامبر 1966)، چکیدۀ گزارش صص 23-102 ، معاهدات سازمان ملل شماره 999، بخش 171  [999 U.N.T.S. 171]،   قابل دسترسی در http://www.ohchr.org/en/professionalinterest/pages/ccpr.aspx

[187]  سازمان ملل، کمیتۀ حقوق بشر، تفسیر عمومی شماره 36، پاراگراف 35، سند سازمان ملل شماره CCPR/C/GC/36، (30 اکتبر 2018)، قابل دسترسی در https://tbinternet.ohchr.org/Treaties/CCPR/Shared%20Documents/1_Global/CCPR_C_GC_36_8785_E.pdf

[188]  «جدول مرکز اسناد حقوق بشر ایران  از اعدام‏های انجام شده توسط جمهوری اسلامی ایران – 1396» [IHRDC Chart of Executions by the Islamic Republic of Iran – 2017] ، IHRDC.ORG ، (15 ژانویه 2018)، قابل دسترسی در https://iranhrdc.org/ihrdc-chart-of-executions-by-the-islamic-republic-of-iran-2017/.

[189]       ماده 279 قانون مجازات اسلامی محاربه را تعریف می‎‏کند. این ماده مقرر می‎‏کند که؛ «محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. هر گاه کسی با انگیزه شخصی به سوی یک یا چند شخص خاص سلاح بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد و نیز کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی موجب سلب امنیت نشود، محارب محسوب نمی‎‏شود.» مواد 287 و 288 نیز شرایطی که تحت آن مجازات محاربه می‎‏تواند اعدام باشد را توضیح می‎‏دهد.

ماده 287-  گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران قیام مسلحانه کند باغی محسوب می‎‏شود و در صورت استفاده از سلاح اعضای آن به مجازات محکوم می‎‏گردند.

ماده 288 – هر گاه اعضاء گروه باغی قبل از درگیری و استفاده از سلاح دستگیر شوند چنانچه سازمان و مرکزیت آن وجود داشته باشد به حبس تعزیری درجه سه و در صورتی که سازمان و مرکزیت آن از بین رفته باشد به حبس تعزیری درجه پنج محکوم می‎‏شوند.

[190]  سازمان ملل، کمیتۀ حقوق بشر، تفسیر عمومی شماره 17، پاراگراف 8، (7 آوریل 1989)، قابل دسترسی در https://www.refworld.org/pdfid/45139b464.pdf .

[191]   «شناسایی ۴۹هزار کودک«بی‌شناسنامه» دارای مادر ایرانی/ خدماتی که بی‌شناسنامه‌ها از دولت می‌گیرند»، ایسنا (2 آبان 1397، 11:41 صبح)، قابل دسترسی در https://www.isna.ir/news/97080200959 .

[192]  همان.

[193]  «راه حل مشکل ثبت نام دانش‌آموزان فاقد شناسنامه در مدارس»، شفاف (25 آذر 1394، 05:31 عصر)، قابل دسترسی در http://www.shafaf.ir/fa/news/368213 .

[194] «میثاق بین‏المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی»، ماده 11، 16 دسامبر 1966، معاهدات سازمان ملل شماره 993، بخش 3 [993 U.N.T.S. 3]، قابل دسترسی در https://www.ohchr.org/en/professionalinterest/pages/cescr.aspx .

دانلود ضمایم و اسناد مرتبط:

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا